صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٤
مىخواهد خودش متصدى امر باشد. جریان امر اگر به دست دیگرى بهتر واقع بشود. این ناراحت است مىگوید من خوب است باشم. این از شیطنتهاى باطنى انسان است. انسان به صورت مقدس مابى طرحش مىکند، من مىخواهم به این ثواب برسم. اگر حساب کند پیش خودش که همان ثواب را، بالاترش را به شما مىدهند و شما کمک کنید به این کسى که متصدى است و از شما بهتر مىتواند، راضى نمىشود. مساله این نیست که ثواب مىخواهم، مساله این است که دنیا مىخواهم. اختلاف اگر بین افراد پیدا مىشود، جستجو کنند در باطن ذات خودشان ببینند که مساله، مساله مصلحت اسلام و مصلحت مسلمین است یا مساله، مساله مصلحت خودش هست؟ پاى نفس در کار است یا خدا در کار است؟ اگر یک کسى یک مطلبى را بهتر از من مىتواند انجام بدهد آیا من خوشحالم به اینکه او متصدى امر بشود یا من ناراحتم؟ اگر یک وزیر بتواند بهتر کار وزیر دیگرى را انجام بدهد و کمک کند به او آیا نفس او اجازه به او مىدهد؟ اگر براى خداست اجازه باید بدهد. اگر براى خداست نباید بین قشرهاى مختلف اختلافى واقع بشود و بحمدالله نیست اختلاف، انشاءالله. ما باید ید واحده باشیم، همان که تعبیر اسلام است، ید واحده باشیم على من سوى. ید واحده دو تا هم نه، یک دست، یک کار بکنیم، باز اگر دو دست گفته بود، این دست، گاهى یک کارى موافق بود نمىکند. ما باید ید واحده باشیم، ید واحده این است که سرکوب کنید نفس خودتان را، سرکوب کنید آمالى که خیال مىکنید یک چیزى است. حساب کنید که ما چى هستیم و این منظومه شمسى چى هست و این کهکشانها چى هستند در مقابل عظمت خدا تا بفهمید که ما درگیر یک شیطنت کثیف هستیم، نه یک شیطنتى که باز یک چیزى هست. ما گرفتار شیطنتهایى در خودمان هستیم که کثافتکارى است و پستى است، و خودتان را نجات بدهید و خودمان را نجات بدهیم. اگر از این بند نجات پیدا بکنید، آن بعدش آسان مىشود، وحدت آسان مىشود، اما از این بند باید نجات پیدا بکنیم، از این بند خودخواهى، هر چه هست براى خودم. خود محورى، من، نه غیر. این در همه نفوس هست مگر اینکه تهذیب بشود، همه نفوس در آنها این مساله هست که براى اینکه فطرت الله هست، فطرت الله توجه به کمال مطلق است و کمال مطلق را تا ناقص است براى خودش مىخواهد. قدرت را براى خودش مىخواهد چون ناقص است لکن دنبال قدرت الله است و نمىداند فطرتش توجه به خدا دارد. فطرت توحید است که تمام مردم بر این فطرت هستند، بر این فطرت توحید تمام مردم. و شاید یکى از بزرگترین ادله بر توحید همین فطرت باشد. انسان محال است که برسد به یک جایى از قدرت و بالایش را نخواهد، همیشه دنبال آنى است که ندارد.
سرمایهدار هر چه زیادتر سرمایه تهیه کند دنبال این است که اضافه کند و حکومت هر چه سعه داشته باشد حکومتش دنبال این است که توسعه بدهد. و شما مىبینید که این قدرتهاى بزرگ همین طور هستند، همه اینطورند. منتها آنها یک دامنه وسیعى دارد، دیگران یک دامنه کوچکترى دارد. والا در همه این فطرت هست که تمام این عالم را اگر تحت سلطه شما بیاورند یعنى تمام قواى عالم خاضع شما بشوند و بعد به شما گفته بشود که یک قواى دیگر هم در ماوراى اینجا هست آیا مىخواهى