صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣١
مىکند که ما نشناختیم تو را (و صحیح هم هست) و عبادت هم نکردیم (آن هم صحیح است) براى اینکه عبادت فرع معرفت است این معرفت به حد انسانى است، آنقدرى که حد انسانیت است اینها معرفت دارند و بزرگترینشان هم پیغمبر اکرم است. اما معرفت الله زاید بر این مقدار است که حد انسانى باشد، او خودش فقط مىتواند بفهمد، بشناسد خود را و خود تحمید کند خود را. و اگر اجازه نبود که انسان وارد بشود بر عبادات، همه عبادات، انسان خجالت مىکشید که بایستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجید کند. انسان کوچکتر از این است که بایستد در مقابل خدا و خدا را تحمید کند، تمجید کند. این ادعاست. تحمید و تمجید، ادعاى این است که من شناختم و انسان عاجز است از اینکه بشناسد، لکن چاره نیست چون خود گفته است، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است، همه باید اطاعت کنند ولو اینکه قاصر هستند از اینکه تحمید کنند خدا را، تنزیه کنند خدا را. هر جا تکبیر آمده، دنبالش تنزیه هم در نماز اینطور است، سبحان الله مىگوید بعد الله اکبر. اول تنزیه مىکند خدا را بعد تحمید مىکند بعد تکبیر مىکند که حمد خدا در بین یک تنزیه و یک تکبیر واقع مىشود. مىخواهید رکوع بروید تکبیر مىکنید، تکبیر مىگوئید. از رکوع بر مىخیزید تکبیر مىگوئید، در رکوع تنزیه مىکنید. وقتى وارد به سجود مىخواهید بشوید باز تکبیر مىگوئید، در سجود تنزیه مىکنید، بعد از سجود تکبیر مىگوئید، باز تکبیر مىگوئید و وارد سجود مىشوید و تنزیه مىکنید همهاش براى این است که بفهماند که مساله بالاتر از این مسائل است. منزه است از اینکه تو تکبیر کنى، تکبیر مىگوئید، تنزیه مىکند او را از اینکه تکبیر بگوئید برایش. تنزیه مىکنید، تکبیر مىکند او را که تنزیهاش کنید. نماز وضعش اینطورى است و عبادات دیگر و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، باید بگویم انسان آن که حظ ضعیفى از معرفت دارد جرات به اینکه بایستد و عبادت کند خدا را نداشت. لکن او جرات داده است، همانطورى که متنزل کرده است همه معارف را تا رسانده است به اینجا. قرآن را نازلش کرده، پشت ستارههائى، استارى پشت سر هم هى وارد کرده، نازل کرده، نازل کرده تا رساندهاش به یک الفاظى که موافق با فهم بشر باشد و آن هم این الفاظ باز موافق با فهم بشر نیست. همان اولى که شروع مىکند قرآن به فاتحه الکتاب، همان اول که حمد را مختصر به او مىکند، همان اول به انسان مى فهماند که عاجزى از اینکه بفهمى همه محامد مال اوست. کسى لایق حمد نیست، کسى تحمید نمىشود. اصلش بعضى عقیده دارند که وقضى ربک الا تعبدوا الا ایاه قضاى تکوینى است، قضاى خداست بر اینکه غیر خدا عبادت نشود. گمان مىکنند بت را سجده مىکنند، گمان مىکنند انسان را مدح مىکنند، گمان مىکنند که خورشید را مدح مىکنند. همه مدحها از اوست، تمام مدح او مىکنند و خود نمىفهمند. و گرفتارىهاى انسان در آن عالم هم براى همین نفهمى است، براى همین ستارى است که بین انسان و حقایق هست و اگر انسان یک قدرى نظر کند ولو به همین عالم مادى، به همین دستگاهى که در عالم ماده هست، تا آن اندازهاى که انسان دستش به آن رسیده است و آنقدرى که دست نرسیده است، میلیاردها اندازه هست که دستش به او نرسیده.
لسان قرآن را ببینید که زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب بعکس هیأت بطلمیوس، سماء دنیا،