هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٢٣
محمود ، مقرّر و محقق [١] است و در طريق [٢] قبول تربيت ، [٣] سالكان دولتمند ، آن را شناسند كه در بحر اشتغال بدين ذكر ، مستغرق است .
نظم
در ذات مقدّست كسى را ره نيستوز عين كمال تو كسى آگه نيست سرمايه سالكان راه طلبتجز گفتن لا إله إلاّ اللّه نيست و به كلمه ثانيه ، ارشاد مى كند مستغرقان بحار [٤] نعماء و مغترفان [٥] زلال آلاء را به اكمل طرق اداى شكر حضرت منعم حقيقى كه جمله ساكنان كوى خدمت و سوختگان آرزوى قربت ، در طلب آن ، [٦] دلسوزان و جانگدازان اند ؛ چنانچه [٧] گفته اند .
نظم
شكر حق را كسى چه داند گفت؟گهر ذكر او كه داند سفت؟ گر همه موى ها زبان گرددهر يكى را [٨] هزار جان گردد پس سوى شكر نعمتش پويندگر بگويند هم بدو گويند گر كسى شكر او فزون گويدشكر توفيق شكر ، چون گويد؟ و چون در حديث شكر ، بسط اين مطالب شده ، احتياج به تكرار نباشد .
نظم
شكر نعمت هاى حق مى گو مدامتا كند حق بر تو نعمت را [٩] تمام حمد خالق بر زبان دار اى پسر!عمر تا بر باد ندهى اى پسر! لب مجنبان جز به ذكر كردگارزان كه پاكان را همين بودست كار
[١] م: محقّ.[٢] ف: + سلوك .[٣] ف: ـ تربيت .[٤] ف: ابحار .[٥] ف: معترفان .[٦] ف: ـ آن .[٧] . ف: چنان كه .[٨] ف: زان .[٩] ف: نعمت ها .