هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٣١
و از وجه ديگر ، اصل نعمت ، منقسم بود به حقيقى و مجازى و وهمى ؛ امّا نعمت حقيقى ، آن است كه باقى و مفيد بود در دنيا و عقبى ، چون ايمان و عرفان و حسن سيرت كه طيران فنا و زوال را بدين ها راه نيست و اجتناى اثمار عزّشان لايزال و لا ينقطع است . و نعمت مجازى ، آن است كه در حال ، مضرّ و مؤلم بود امّا در مآل ، نافع و مفيد بود و اين قسم يا دنيوى و جسمانى بود چون صبر بيمار مثلاً بر تجرّع داروى تلخ و ناخوش ، و يا اخروى و روحانى بود چون قمع شهوات و مخالفت نفس . و در حقيقت ، اين دو راحت و نعمت اند در كسوت [١] محنت و شدّت ؛ چه [٢] آن يكى مُزيل امراض و اسقام است و اين ديگر مانع اوزار و آثام [٣] . آن يكى موجب صحّت [٤] و سلامت است و اين يكى مورث منازل كرامت و نعمت . وهمى آن است كه در حال ، لذيذ و نافع بود و در مآل ، مضرّ [٥] و مهلك و اين نيز يا دنيوى و جسمانى بود [٦] مثل خوردن شهدى مسموم و يا نعمتى مضرّ چون حلاوات در حال غليان صفرا و امثال آن و يا اخروى و روحانى بود چون تناول محرّمات نحيفه [٧] و ارتكاب منهيات و شبهات [٨] در سر [٩] و يا مشترك بود ميان هر دو چون مباشرت زنا و لواط و قتل بعضى اعدا برملا و قطع طريق و امثال اينها از امورى كه نفس را از اقدام بر آن خوش آيد و سياسات كلّيه در شرع بر آن وارد بود و در ارتكاب آن بيم ضررهاى دنيوى بود و عقوبات اخروى بر آن متوجّه گردد . اين است [١٠] آنچه از اقدار نعم و مراتب آنها بدان ايما كرده اند و ارباب عقول سليمه و نفوس زكيّه را همين قدر كافى بود و بر ضمير منير اهل كمال ، مخفى [١١] نيست كه حصول علم بدين احوال و صدور اعمال بر وفق آن جز به توفيق ملك متعال نبود .
[١] م: كسوف .[٢] ف: چو .[٣] ف: + و .[٤] ف: ـ صحت .[٥] ف: + بود .[٦] م: ـ و جسمانى بود .[٧] ف : نحفيه .[٨] م: شهبات .[٩] ف: سير .[١٠] ف: + بيان .[١١] ف: پوشيده .