هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٠٢

پس سر را كه در بدن به منزله افلاك داشته اند [١] و دو چشم و دو گوش و دو سوراخ بينى و دهن را به منزله كواكب سبعه [٢] در حين ذكر ، حركت فرمايند به حركت دورى ؛ چنان كه از محاذات ناف به اطراف برند و [٣] باز به طرف ناف فرود آورند و توضيح اين معنى در بعضى احاديث شده و جمله اينچه [٤] مذكور شد ، در سير بر مراتب محسوسه است و اما در سير بر مراتب غير محسوسه اولاً تصوّر صور ملايمه معنوى تلاوت اسماى الهى بايد نمودن . آنگاه از جمله تعلّقات و مشتهيات جسمانى و اعتبارات ، انقطاع فرمودن و روح را به ملكات اين توجّهات ، جبروتى ساختن . پس به نفى ما سوى اللّه و احظاء مضمون كلمه توحيد «لا إله إلاّ اللّه » مشغول بودن و به صدق و اخلاص تمام زبان سِرّ و سَر را بدين گويا ساختن ، تا به حكم كلام قدسى «مَن طلبني وجدني ، و أنا معه إذا دعاني» [٥] مستغرق بحر وصال و محرق نار اتصال گردد . اين است فى الجمله بيان طريق سلوك اهل دانش و روش اصحاب بينش .

نظم

شرح اين اطوار نايد در بيانگر بگويم صد هزاران داستان بحر اسرار حقايق اى پسر!مى نگنجد در ظروف مختصر هر كه را عقل خوش و [٦] صافى بوداين قدر ايما [٧] ورا كافى بود و افعال و [٨] تدابير اهل تقصير در رجوع به عالم قوه جهت تسخير قوا و ارواح ، آن است كه جمعى به بت تقرّب جسته اند ؛ بنابر آن كه تأثيرى كه از عالم قوت [٩] در عالم عناصر يافته اند ، اول تكوين جماد است . بعده تكوين نبات . [١٠] بعده تكوين حيوان . [١١]


[١] ف: است .[٢] ف: ـ و دو چشم ... كواكب سبعه .[٣] ف: ـ و .[٤] ف: آنچه.[٥] مسكن الفؤاد ، ص ٢٧: «من طلبني بالحق وجدني ، و من طلب غيري لم يجدني» ؛ صحيح مسلم ، ج ٨ ، ص ٦٦ و سنن الترمذي ، ج ٤ ، ص ٢٣: «أنا عند ظنّ عبدي بي ، و أنا معه إذا دعاني» .[٦] ف: ـ و .[٧] ف: ايمان .[٨] ف: ـ و .[٩] ف: قوه .[١٠] ف : + و .[١١] . ف: + و .