هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٩٧

نظم

تا ترك تعلّقات دنيا نكنىجولان به سرادقات عليا نكنى و جهت [١] تحقيق اين معنى ، سنگ مغناطيس ، تمثيلى عجيب [٢] است كه هرگاه بر [٣] صرافت خود بود ، جذب حديد كه از خواص اوست كند و چون او را به سير ملوّث سازند ، قطعا جذب آهن نتواند كردن و بار ديگر چون او را بشويند و در خون بز پرورش دهند ، باز به حال اصلى خود [٤] عود كند و حديد را جذب نمايد . همچنين نفس ، چون به تدابير بدنى و ادراك امور ظاهرى پردازد ، از ادراك حقايق معنوى باز ماند و چون لختى از آن باز ايستد ، [٥] بر اسرار آن عالم ، اطّلاع يابد و آنچه خواهند از معارف الهى ادراك نمايد . پس شستن و پرورش دادن مغناطيس نفس [٦] از نتن سير تدابير و ادراكات ظاهرى ، منع اوست از اينها و متوجّه گردانيدن او به طرف عالم معنى . از اين جاست كه گفته اند:

نظم

گر اوباش طبيعت را برون رانى ز دل زان پس [٧] همه رمز الهى را ز خاطر ترجمان يابى و اگر تحصيل اين سعادت و تكميل اين دولت ، نفس را ميسّر نبودى ، حضرت خداوند عز و جل ، امر بر [٨] تزكيه نفوس نفرمودى و نفس [٩] به خطاب «فادخلي في عبادي و ادخلي جنّتي » [١٠] مخاطب نگشتى [١١] و به الهامات سبحانى كه [١٢] «فألهمها فجورها و تقويها » [١٣] بينا نشدى و آنچه حضرت رسالت ـ صلوات اللّه عليه ـ [١٤] فرمود كه: «نفسك مطيّتك فارفق بها» [١٥] ـ يعنى نفوس شما در طىّ سبيل عرفان و وصول به منزل ايقان ،


[١] ف: وجه (و جهت) .[٢] ف: عجب .[٣] . ف: به .[٤] ف: ـ خود .[٥] ف: بازماند .[٦] ف: ـ نفس .[٧] ف: بس .[٨] ف: به.[٩] ف : + را .[١٠] سوره فجر ، آيه ٢٩ و ٣٠ .[١١] ف: نفرمودى .[١٢] ف: ـ كه .[١٣] سوره شمس ، آيه ٨ .[١٤] ف: و آله .[١٥] المبسوط ، ج ٣٠ ، ص ٢٦٩ .