هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٦٦

هر ضعيفه اى [١] را يك نيمه دهند . چون شمشير بركشيدند ، از آن دو ضعيفه يكى بى قرار گشت و بگريست و گفت: او را مكشيد كه من از حق خود درگذشتم! و در آن ديگر ، هيچ اثرى پديد نيامد . سليمان عليه السلامبفرمود تا طفل را به اول دادند . و نظير اين منقول است كه [٢] دو جوان نزد اميرالمؤمنين على ـ كرّم اللّه وجه ـ [٣] آمدند و هر يك دعوى [٤] غلامى بر ديگرى مى كردند [٥] و دعواى مالكيّت خويش و هيچ كدام اثبات نمى توانستند كردن . حضرت امير [٦] بفرمود تا سر هر دو را از يك دريچه بيرون كردند و به قنبر امر فرمود كه: «بگير ذوالفقار را و بزن گردن غلام را» . چون قنبر ، ذو الفقار را بكشيد و حواله كرد ، يكى سر را باز كشيد . حضرت امير ، حكم فرمود كه او غلام است و اين كه سر باز نكشيد صاحب . اما رعيّت مسلمان را بر پادشاه و حاكم ، بيست حق است: اول آن كه با همه مسلمانان ، متواضع باشد و به سبب حكومت و ولايت ، بر هيچ مسلمان تكبّر نكند ؛ كه حق ـ جلّ و علا ـ [٧] جبّاران و متكبّران را دشمن مى دارد . در خبر است كه حضرت فرمود كه: خداى عزّ وجلّ ، به من وحى كرد كه: «بگوى امّت خود را تا فروتنى كنند و هيچ كس بر ديگرى [٨] فخر نكند» . دوم سخن عامّه را در حق يكديگر بى مثبتى نشنود ؛ چه آخر آن به فتنه و ندامت كشد . خصوصا سخن فاسقان و طمّاعان و حسودان و صاحب غرضان ؛ چنانچه در كلام مجيد مى فرمايد كه [٩] (إن جاءكم فاسقٌ بنبإٍ فتبيَّنوا ) [١٠] يعنى چون فاسقى به جهت شما خبرى آورد ، در تحقيق آن بكوشيد . و حكما گفته اند: [١١] «من نقل إليك [١٢] نقل عنك» [١٣]


[١] ف: ضعيفه .[٢] ف: ـ منقول است كه .[٣] . ف: عليه السلام .[٤] ف: دعواى.[٥] ف: مى كرد .[٦] ف: + عليه السلام .[٧] ف: تعالى .[٨] ف: و كسى بر ديگر .[٩] ف: ـ كه .[١٠] سوره حجرات ، آيه ٦ .[١١] ف: + كه .[١٢] ف: عليك .[١٣] عيون الحكم والمواعظ ، ص٤٣٥ ، از علي عليه السلام .