هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٦٢

رضوان حضرت منّان است و چون بر خلاف اين بود مغضوب حضرت اله و مطرود آن درگاه است و در «يوم تبلى السرائر » [١] معقود شدايد عذاب و زواجر است .

نظم

اى كه كردى مر خلافت را قبول !سر نبايد تافت از امر رسول عدل ، شرع است و مكن از وى گذرزان كه شد كار خلافت پر خطر سعى كن تا كار خود آسان كنىحق كنى گر قهر و گر احسان كنى شه از آن رو [٢] سايه رحمان بودكآفتاب عدل او تابان [٣] بود در ثناى عادلان روح الامينخواند [٤] «اللّه يحبّ المقسطين » [٥] و چون از اين مقدّمات ، خطر [٦] حكومت و خلافت مفهوم گشت ، ببايد دانست كه [٧] سلاطين عرصه جان و خواقين ملك عرفان ، شرطى [٨] چند ذكر كرده اند كه چون سلاطين و حكّام بدان قيام نمايند ، امور سلطنت و حكومت ايشان در دين و [٩] دنيا نظام يابد ، و حقّى چند از رعايا بر ذمّت ايشان ثابت داشته اند كه هر گاه به اداى حقوق آنها اقدام فرمايند [١٠] از شرّ عذاب اخروى ايمن گردند . و [١١] اگرچه صفت عدالت چنانچه شرح يافت ، متضمّن جمله اينها و غير اينهاست ؛ ليكن [١٢] ايراد بعضى از روى تفصيل مستلزم منافع بسيار است . امّا شرايط سلطنت ، ده است: اول [١٣] آن كه هر واقعه اى [١٤] كه پيش آيد ، پادشاه و حاكم ، خود را يكى از رعايا تصوّر نمايد و ديگرى را بر خود حاكم ببيند [١٥] و در آن حال هر حكم [١٦] از ديگرى بر


[١] سوره طارق ، آيه ٩ .[٢] ف: ره .[٣] م: پايان .[٤] ف: خوانده .[٥] سوره مائده ، آيه ٤٢ ؛ سوره حجرات ، آيه ٩ ؛ سوره ممتحنه ، آيه ٨ .[٦] ف: + اوامر .[٧] ف: اكنون بدان كه .[٨] ف: شروط .[٩] ف: ـ و .[١٠] ف: نمايند .[١١] ف: ـ و .[١٢] ف: وليك .[١٣] ف: ـ اول .[١٤] ف: واقعه .[١٥] ف: بيند .[١٦] ف: و در آن حكم در آن حال كه .