هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٨٧
نقل است از شيخ ذو النّون مصرى ـ قدّست أسراره ـ كه روزى بر كنار آبى وضو مى ساخت . كژدمى ديد كه از صحرا مى دويد . چون [١] كنار آب رسيد باستاد [٢] و ضفدعى از آب بيرون آمد و آن كژدم بر پشت آن ضفدع سوار شد و آن ضفدع از آب بگذشت و آن كژدم از پشت او فرو آمد و روانه شد . شيخ از اين صورت متعجّب شد و گفت: اين حال ، بى سرّى نيست . شيخ هم از آب بگذشت و نظر بر كژدم گماشت . كژدم مى دويد و شيخ بر اثر او مى رفت تا به سايه درختى رسيد . جوانى را ديد در سايه درخت ، خفته و مارى عظيم از طرف ديگر مى آمد و قصد هلاك [٣] آن جوان كرده بود . [٤] چون مار از آن طرف نزديك آن جوان رسيد ، كژدم از اين طرف برسيد [٥] و زخمى بر مار زد و مار ، بر جاىْ هلاك شد و كژدم بازگشت و بر كنار آب آمد [٦] و باز آن ضفدع از آن [٧] آب بيرون آمد و كژدم بر پشت آن [٨] سوار شد و از آب بگذشت . شيخ با خود انديشيد كه اين جوان از اولياء اللّه است . پس بازگشت و به نزديك جوان آمد . چون بدو نزديك شد او خمر خورده بود و مست ، خفته و رايحه خمر از او مى دميد . شيخ را تعجّب زياد [٩] شد . در اين حال آوازى شنيد كه: اى ذو النون! چند تعجّب كنى؟ اگر بدرقه حفظ ما [١٠] رعايت اتقيا و معصومان [١١] و احرار كند ، پس اشقيا و فجّار و عصات و اشرار را كه رعايت كند؟ و اگر سيلاب عفو ما اوساخ تيره روزگاران عاصى را نشويد ، كه شويد؟ و اگر درياى رحمت ما سرگشتگان تيه ضلالت را دست نگيرد ، كه گيرد؟ و اگر سحاب كرم ما امطار هدايت بر جان تايهان [١٢] بوادى غفلت نبارد ، كه بارد؟ و اگر نسيم عنايت ما كشتى غرق شدگان درياى طبيعت و اهوا [١٣] را [١٤] از غرقاب مخالفت ، به ساحل توبه و انابت [١٥] نيارد ، كه آرد؟ شيخ را وقت خوش
[١] ف: بر .[٢] ف: بايستاد .[٣] ف: هلاكت .[٤] ف: ـ بود .[٥] ف: رسيد .[٦] ف: آمده .[٧] ف: ـ آن .[٨] ف: او .[٩] ف: زياده .[١٠] ف: با .[١١] ف: مغضوبان .[١٢] ف: تائبان .[١٣] ف: موالى .[١٤] ف: ـ را .[١٥] ف: انابه .