هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٣٥
تخويف منجوسان [١] مساوى تحيّر فرمود كه «إنّ الّذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين » [٢] يعنى به درستى كه آن كسانى را كه از غايت نجاست نخوت و تكبّر و كثرت خباثت [٣] خيلا و تجبّر ، اطاعت و فرمان بردارى حضرت ما نمى كنند [٤] و شرايط بندگى به جاى نمى آورند و از امتثال امر ما عار مى دارند و رسولان ما را خوار مى پندارند ، زود باشد كه به خوارى تمام در قعر جهنّم اندازيم و رقاب آن مخذولان را به سلاسل آلام نيرانى ، مقيّد سازيم .
نظم
كبر چون در نفس كس راسخ شوددفتر ابليس را ناسخ شود [٥] در خبر است كه نوح پيغمبر عليه السلام را نام بشكر بود . از بسيارى گريه كه كرده بود بر گناه خويش ، او را حضرت حق نوح خواند [٦] و گناه او آن بود كه روزى بر رهگذرى مى گذشت ، سگى ديد بر سر راه . به خاطرش گذشت كه عجب قبيح است . حضرت اللّه تعالى [٧] وحى فرستاد بدو كه : «اى نوح! نيكو بنگر كه آيا تو بهترى از وى؟!» [٨] از اين خجالت ، بسيار نوحه مى كرد . و نظير آن [٩] منقول است كه حضرت عزّت به حضرت موسى عليه السلام فرمود كه : «در مخلوقات ما نظر كن و ببين تا كدام از تو فرودتراند و به [١٠] حضرت ما بياور» . موسى عليه السلامدر خلايق نظر مى فرمود و هر يك را بر خود ترجيح مى نهاد . تا آن كه به سگى كركن رسيد و ريسمانى در گردن او كرد و مى كشيد و مى برد تا به محل خطاب ، عرض كند . ناگاه در ميان راه چيزى به خاطرش رسيد از فضايل كلب و او را نيز گذاشت و آمد . چون به نزديك رسيد خطاب در رسيد كه: به عزّت پروردگارى ما كه اگر كلب را
[١] ف: منحوسان.[٢] سوره غافر ، آيه ٦٠ .[٣] م: خبايث .[٤] ف: نمى كند .[٥] ف: بود.[٦] ف: + كه از نوحه مشتق است .[٧] ف: ـ تعالى .[٨] ف: او .[٩] ف: اين .[١٠] ف: از تو فروتر به .