هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٦٤

خشنود نتوان كرد و اگر آنچه حق است ، خلق [١] بر آن راضى گشتندى ، مخاصمت نبودى و به حاكم ، احتياج نيفتادى . و حصول رضاى جميع [٢] خلق از حاكم عادل ممكن نيست و چون حاكم در حكم ، طلب رضاى حق كند و از خشم [٣] خلق نينديشد ، حق ـ جلّ و علا ـ از او راضى گردد [٤] و خلق را هم از او راضى گرداند ؛ چنان كه رسول٧ فرمود كه: «مَن طَلَبَ رضاءَ اللّه بسَخَط النّاس ، رَضِيَ اللّه ُ عنه و أرضى النّاسَ عنه» . [٥] ششم آن كه از خطر حكومت و ولايت غافل نباشد و يقين داند كه منصب سلطنت و امارت ، آلتى است كه بدان آلت هم سعادت و نيك نامى آخرت كسب مى توان كرد و هم شقاوت و گرفتارى و بدنامى ابدى ، حاصل مى توان نمود . امروز كه زمان فرصت در دست اوست ، جهد نمايد تا دولت دنيوى را تخم [٦] گرفتارى اخروى نسازد و مسارعت منهج صواب و راه معدلت را غنيمت شمرد ؛ چه در خبر است كه هر روز ، عدل حاكم عدل را با طاعت مجموع رعايا موازنه كنند [٧] برابر آيد . بكوشد تا خود را از اين دولت ، محروم نگرداند . هفتم آن كه در زيارت و صحبت صلحا و علماى دين ، راغب بود و نصحيت ايشان را سعادت روزگار خود شناسد و از صحبت اشرار ، بلا ضرورت ، مجتنب باشد و در تحقيق فرق ميان نيك و بد كوشد . هشتم آن كه به سبب تجبّر و تكبّر ، خلق را از خود مستوحش [٨] نگرداند . بلكه به عدل و شفقت بر ضعفا و زيردستان ، خود را محبوب رعايا گرداند . در آثار است كه بهترين پادشاهان شما آن كسان اند . كه شما را دوست مى دارند و شما هم ايشان را دوست مى داريد و بدترين حاكمان شما آن كسان اند كه شما را [٩] دشمن مى دارند و شما


[١] ف: ـ خلق .[٢] ف: ـ جميع .[٣] م: چشم .[٤] ف: كرده .[٥] كنزالعمال ، ج ٣ ، ص ١٦٠: «من التمس رضاء اللّه عنه بسخط الناس ، رضي اللّه عنه و أرضى عنه الناس».[٦] م: تحم.[٧] ف: كند .[٨] ف: متوحش .[٩] ف: ـ دوست مى دارند ... شما را .