هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٣٠

مسالك اين مقام رفيع و ندرت شارعان مشارع اين منزل منيع ، هم مؤيد اين امور مذكور است . پس به هر حال از تحصيل معرفت اقدار نعم بدانچه مقدور بود چاره نبود ؛ زيرا كه اين امر ، سايران مناهج شكر را وقايت نمايد از اقدام بر كفران نعم حضرت منّان كه مورث خسران جاودانى و نقص و [١] فقدان عزّت دو جهانى است و دلالت فرمايد به سلوك طريق رعايت حسن استعمال هر نعمتى در مرتبه خويش و در ابتداى همين صورت وسيله وصول شاكر گردد به تحقيق دقايق [٢] عرفان و سلوك طرايق ايقان و ملزم اداى حقوق [٣] شكر نعم به جنان و زبان و اركان ، فلهذا نمطى از آنچه مفهوم و معلوم اهل تحقيق گشته از حقايق اقدار نعم ، مرقوم گردانيم تا طالبان سبيل شكر را دليلى باشد . امّا ببايد دانست كه نعمت ، عبارت بود از آنچه واقع شود [٤] به او [٥] لذّت و راحت ؛ و اين يا باطنى بود يا ظاهرى . و نعمت باطنى منحصر بود [٦] در علم [٧] معرفت و حسن سيرت . و نعمت ظاهرى يا داخل بود يا خارج و هر يكى منقسم شود به اعلى و اوسط و ادنى [٨] . امّا اعلى از قسم اول چون نعمت وجود و حيات و قوا [٩] و صحّت ؛ و اوسط چون نعمت اعضاى سليمه و جوارح تامّه ؛ و ادنى چون نعمت فربهى و عِظَم و طول و هيأت مقبول [١٠] . اما اعلى از قسم ثانى چون نعمت امن و فراغت ؛ و اوسط چون نعمت حصول مقاصد و مطالب [١١] و وصول مرغوبات و مألوفات ؛ و ادنى چون نعمت مطعومات و مشروبات و ملبوسات . و بر همين نهج ، منقسم بود نعمت اسباب و وسايط اينها . و بالجمله آنچه مرغوب و مطلوب نفس ملكى بود ، اعلى بود و آنچه مرغوب نفس سبعى بود ، اوسط بود و آنچه مرغوب نفس بهيمى بود ، ادنى بود [١٢] .


[١] ف: ـ و .[٢] ف: حقايق .[٣] ف: ـ حقوق .[٤] ف: ـ شود .[٥] ف: + بود .[٦] ف: است .[٧] ف: + و .[٨] ف: + و .[٩] ف: قوّت .[١٠] ف: + و .[١١] ف: مطالب و مقاصد .[١٢] ف: باشد .