هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٠٥
بالاى كواكب سيّاره است ، داده [١] و هر دورى كه تمام شود به مدّتى كه تعيين كرده اند و آن نوبت به برجى [٢] ديگر رسد ، صاحب [٣] او را به كوكبى هم از سيّارات نسبت كنند ، به ترتيب بروج و افلاك [٤] از اعلى به اسفل و چون از قمر درگذرد ، باز صاحبى مر زحل را بود و تأثير دور اول را [٥] در باقى ادوار ، واجب مى شناسند [٦] و در هر دورى ظهور [٧] شخصى كه او را صاحب زمان گويند ، لازم مى شمرند [٨] و كامل ، او را مى دانند [٩] بلكه واجب الاطاعه . فلهذا در دور اول چون به زحل و حمَل منسوب است ، صاحب دور كسى را مى دانند كه به چند صفت ، موصوف باشد: يكى آن كه على نام داشته باشد ؛ چه اسم على را به زحل نسبت كنند ، به مناسبت آن كه فلك او بلندتر از افلاك باقى سيارات است . ديگرى آن كه درويش بود ؛ هم به جهت زحل كه طايفه فقرا را بدو نسبت دهند . ديگرى آن كه پهلوان و شجاع بود ؛ جهت آن كه حمَل خانه مريخ است و اسپاهيان را بدو نسبت كنند . ديگرى آن كه عالم بود [١٠] به علوم دينى ؛ جهت آن كه علم دين [١١] به مشترى منسوب است و حمل ، خود مثلثه مشترى است . ديگر آن كه پادشاهى كند ؛ جهت آن كه سلطنت به آفتاب منسوب است و حمل ، شرف آفتاب است . ديگرى [١٢] آن كه عادل و معتدل القامه بود ؛ جهت بودن مبدأ مفروض ، نقطه اعتدال ربيعى و ظهور اين شخص [١٣] را در ادوار ، لازم مى دانند . در هر دورى به
[١] ف: واو .[٢] ف: برج .[٣] ف: صاحبى .[٤] ف: ـ و افلاك .[٥] ف: ـ را .[٦] ف: شناسند .[٧] ف: ـ ظهور.[٨] م: مى شمرد .[٩] . م: مى داند .[١٠] ف: ـ بود .[١١] ف: دينى .[١٢] ف: ديگر .[١٣] ف: شخصى .