هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٢٠

بسيار سفته [١] امّا آنچه در اين مقام دانستن [٢] آن مناسب است آن است كه حمد ثنايى است به لسان كه از آن به ذكر خير بر وجه تعظيم ظاهرى [٣] و باطنى تعبير كنند و شكر ، فعلى است كه مشعر بود به تعظيم [٤] منعم به سبب انعام او [٥] و اين معنى شامل است [٦] ذكر زبانى و محبّت و اعتقاد جنانى و اعمال اركانى را ؛ چنانچه در حديث به دو قسم اوّل اشعارى از كلمه «فقد شكرني» و «قد أدّى شكرها» فهم مى شود . و امّا حمد به زبان بود و بس [٧] چنانچه از كلمه «فقال الحمد للّه » إيمائي بدان معلوم مى گردد و اعميّت شكر بلا شبهه از اين حديث استنباط توان نمود ؛ چنانچه مذهب بعضى اين است كه صدق حمد بدون شكر ، مصوّر نيست و عكسش واقع است . پس حمد زبانى ، مادّه اجتماع بود [٨] و شكر جنانى ، مادّه افتراق و بعضى عموم از جانبين اعتبار كرده اند ؛ چه صدق حمد بر وصف به علم و شجاعت و امثال آن بدون شكر هم مسلّم دارند . و حقّ آن است كه شكر چون [٩] به ازاى نعم فواضل مستعمل مى شود كه آن مواهب الهى است جلّ شأنه و آن را مراياى متعدّيه گويند و حمد [١٠] به ازاى نعم فواضل و به ازاى غير آن كه فضايل است و آن را مراياى غير متعدّيه گويند مستعمل مى باشد . پس شكر به اعتبار مورد ، اعمّ بود از حمد و به اعتبار متعلّق ، اخصّ و حمد بر عكس اين . و بعضى از صوفيه حمد را به اظهار صفات كماليه تعريف فرموده اند و بر اين تقدير شامل بود قول و فعل را ، و شكر را صرف نعمت حق بر آنچه مقصود است در حكمت بالغه دانسته اند و اين شامل بود محبّت و ذكر خير و فعل جميل را . اكنون چون اين معانى به وضوح پيوست ، بدان ـ أسعدك اللّه تعالى في الدّارين ـ كه حضرت سيّد الكونين و اِمام الثّقلين ـ عليه الصّلاة والسّلام ـ به اظهار اين خطاب از حضرت ربّ الأرباب طالبان عزّ كمالات و مراقبان نفحات عنايات را دلالت مى نمايد به [١١] سلوك منهج حمد و شكر حضرت منعم كه آن اشرف مقامات اصحاب شهود و


[١] ف: سفته اند .[٢] ف: دانسته .[٣] ف: ظاهر .[٤] ف: تعظّم .[٥] ف: ـ او .[٦] . ف : + به .[٧] م: پس .[٨] ف: ـ بود .[٩] ف: چون شكر .[١٠] ف: ـ به ازاى نعم فواضل ... حمد.[١١] ف: ـ به .