هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٢٧
مى تواند نمود و رضاى منعم حاصل مى تواند فرمود [١] و يا خود به جهت دفع كه به صدقات و خيرات ، دفع بليّات مى تواند كردن . يازدهم استبشار بر محفوظ ماندن از شرور آفات زمان كه آن نعمتى بس بزرگ است . دوازدهم اظهار بشاشت و [٢] ذكر لفظ شكر بر توفيق صدور هر طاعتى و حصول هر معرفتى از جمله اينها كه مذكور شد . و مزيد بسط در تحقيق اين ابواب آن است كه چون به معونت معين [٣] توفيق ، عين بصيرت بنده از رشحات عيون عنايت و رشاش انهار هدايت مموّه گردد و ضمير منير او از خبيئات [٤] شئونات و خفيات مراتب ظهورات به ملاحظه انوار تجليّات آگه شود و به عين عيان بر عين هر ذرّه اى [٥] از عيان ، چندين هزار نعمت ظاهرى و باطنى از ايجاد و اعدام اسباب و وسايط متجدّد بيند و بر عدم تباهى [٦] نعم و توالى آثار كرم و فيوض الهى كماهى اطلاع يابد و به تخصيص كه اشعه آفتاب معرفت اسرار بنيت و اطوار خلقت ابدان انسانى و كيفيّت انشعاب و ارتباط عظام و رباطات و عروق و اوتار و اغشيه و غضاريف و تأليف اينها و نهاد امعا و جريان اخلاط حاصله از كيموس و كيلوس غذا و ازدواج لطايف روحانى به كثايف جسمانى و تصرّف نفس رحمانى در ابشات(؟) جواهر نفوس و عقول و به فرع انشعاب ماهيات هر يك از مكمن اصل الاصول از مطلع باطن وى ساطع ولامع گردد و در اين حين او را سه حال دست دهد: اوّل كمال محبّت منعم ؛ چه دأب است كه چون كسى را از يكى جزوى انعامى رسد على الخصوص [٧] كه بى وسيله و سبقت خدمتى و يا معرفتى باشد موجب [٨] محبّت عظيم گردد نسبت با منعِم از منعَم عليه . فكيف كه نعمتى خطير و فيضى بى نظير بدو رسد [٩] و يقين است كه آنچه از نعمت
[١] ف: نمود .[٢] ف: به .[٣] ف: همين .[٤] ف: خيبات .[٥] ف: ذرّه .[٦] ف: تناهى .[٧] ف: خاصه .[٨] . ف: باعث .[٩] ف: رسد بدو .