هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٠٧
بگشاد. جوانى امرد بود. پس بگذشت وقدرى راه برفت و بازآمد؛ مردى سياه ريش بود و باز بگذشت و قدرى برفت [١] و بازآمد ؛ مردى [٢] كهل بود . ديگربار بگذشت و پاره اى راه برفت و باز آمد ، مردى [٣] پير سفيدموى بود . پس برفت و ناپديد شد . حضرت موسى گفت: الهى! اين چه حال بود؟ خطاب بى چون در رسيد كه: «اين آن كس [٤] است كه تو از ما خواسته بودى و او على نام دارد» . موسى عليه السلامگفت: الهى! اين شخص با من هيچ سخن [٥] نگفت . حضرت اللّه تعالى [٦] فرمود كه: «حكم ما نيست كه او اكنون ظهور فرمايد . او با پيغمبر آخر الزّمان كه حضرت محمّد است ـ عليه الصلاة والسّلام ـ [٧] ظاهر خواهد شدن» . و نزد اهل حال ، اين حالى از احوال بود ؛ چه اين چنين سخنان ، به تخصيص از جهودان كه ايشان از بغض حضرت رسالت ، به فضايل حضرت مرتضى بيشتر اعتقاد مى نمايند ، باور نتوان كرد [٨] و ليكن حديثى كه از حضرت نبوى عليه السلا [٩] مروى است كه: «يا عليّ ، كنتَ مع الأنبياء سرّا ، و صرت معي جهرا» [١٠] اگر صحيح باشد ، رمزى از اين معانى بيان مى كند و هم چنين حكايت سلمان فارسى و دشت ارزنه [١١] كه شهرتى يافته است . و اعتقاد وقوع [١٢] و عدم وقوع اين نقل ها چون از اعداد [١٣] عقايد اسلاميه نيست ، ازاله مرض خلجان تحقيق آن را به شربت شافى «واللّه يعلم و أنتم لا تعلمون » [١٤] حواله بايد نمود .
[١] ف: مرد سياه ريش بود. باز برفت .[٢] ف: برد .[٣] م: ديگر بازگشت، مرد (بازآمد مردى) .[٤] ف: كسى .[٥] ف: ـ سخن .[٦] ف: تبارك و تعالى .[٧] ف: صلى اللّه عليه وآله .[٨] ف: نتوان كردن .[٩] م ف: + دارد و .[١٠] مدينة المعاجز ، ج ١ ، ص ١٤٤: «يا عليّ ، إنّ اللّه أيّد بك النبيّين سرّا ، و أيّدني بك جهرا» .[١١] ف: دشت ار ؟ .[١٢] ف: ـ وقوع .[١٣] ف: عداد .[١٤] سوره بقره ، آيه ٢١٦ ؛ سوره آل عمران ، آيه ٦٦ ؛ سوره نور ، آيه ١٩ .