هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٦٣

خود روا نمى دارد ، مثل آن از خود بر ديگرى روا ندارد ؛ چنانچه گفته اند:

مصرع

مپسند به كس آنچه به خود نپسندى و حديث «لا يؤمن أحدُكم حتّى يحبَّ لأخيه ما يحبُّ لنفسه» [١] بيان اين معنى مى فرمايد ؛ يعنى مؤمن نيست هيچ يك از شما تا آن كه دوست ندارد به جهت برادر دينى [٢] خويش آن چيزى را كه دوست مى دارد براى نفس خود . دوم آن كه قضاى حاجات مسلمانان را افضل طاعات شمرد ؛ چه در خبر است كه شاد كردن دل مؤمنى ، برابر است با همه طاعات پريان و آدميان . پس بايد كه پيوسته منتظر حاجات محتاجان باشد و چون داند كه مسلمانى بر در او به تظلّمى [٣] و احتياجى منتظر است ، تا حاجات [٤] او كفايت نكند ، به هيچ عبادتى مشغول نشود . كجا كه به جهت راحت نفس خود اهمال قضاى حاجات مسلمانان روا دارد . سيوم [٥] آن كه در تلذّذ به مآكل و مشارب و زينت تلبّس ، مبالغه نكند و اقتدا به سلف [٦] كند از صلحا و اتقيا نه از اشرار و اشقيا ؛ چنانچه از سيرت [٧] انبيا فهم شد . چهارم آن كه در حكم ، سخن به مدارا گويد و بى موجبى درشتى نكند و از شنيدن حجّت بسيار ، ملول نگردد و از سخن گفتن با مسكينان و ضعيفان ، ننگ ندارد ؛ چنانچه در آثار وارد است كه: «و كن عند النّاس ناسٌ من النّاس» . [٨] پنجم آن كه به جهت رضا و عدم رضاى خلق ، در حكم حق سستى نكند و بر [٩] روى در نماند و مخالفت شرع روا ندارد و بداند كه خاصيت حكومت بر وجه راستى آن است كه پيوسته بعضى مردم از او خشنود بوند [١٠] و بعضى ناخشنود ؛ [١١] زيرا كه خصم را به حق


[١] صحيح البخاري ، ج ١ ، ص ٩ ؛ سنن الترمذي ، ج ٤ ، ص ٧٦ .[٢] ف: بينى .[٣] ف: تظلّم .[٤] ف: حاجت .[٥] ف: سيم .[٦] م: تسلف .[٧] ف: سير .[٨] در مآخذ حديثى نيافتيم .[٩] . ف: به .[١٠] ف: بودند .[١١] ف: ـ و بعضى ناخشنود .