هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٠٦
طورى مناسب اوضاع و اقتضائات آن دور و [١] به طريق تناسخ ـ كه آن عبارت است از حركت و انتقال روح از بدن عنصرى به بدن عنصرى ديگر ـ قايل اند و چون اعتقاد ايشان بر اين وجه است ، پس هرگاه كه آن صاحب زمان را نيابند ، صورت او را از سنگ تراشند و يا از طلا و غيره سازند و اين [٢] علامات كه مذكور شد ، اشعارى بدان ها كنند . چنانچه بت هاى ديگر در ملازمت او بدارند و اسلحه بر او بندند و بعضى بر صفحه ، صورت او را مصوّر سازند و هم چنين صورت شمشير و صورت هاى چند ديگر كه خدم باشند كشند و نزد اين صورت ، سجده كنند و بخورات به كار دارند و ادعيه مناسبه خوانند و طلب حاجات نمايند . و از جمعى [٣] كثير از حكماى هند شنيديم كه در اقصاى هندوستان ، جمعى هستند كه ايشان را ساهيان [٤] مى گويند و ايشان صورت شاه مردان ، على را ساخته اند و بعضى تصوير كرده و صورت ذوالفقار و دلدل را نيز ساخته اند و پرستش مى كنند و از پيران خود نقل مى كنند كه چهارصد هزار سال است كه اين عبادت مى كنند و كتب متقدّمان خود و [٥] تواريخ ايشان دارند و اعتقاد ايشان آن است كه حضرت على همچو خضر زنده است و در هر عصرى مناسب اوضاع سماوى ، ظهورى مى نمايد و در ميان ايشان مرتاضان عجب باشند و كمال ايشان آن است كه مى گويند حضرت على را ديديم و علامت آن اظهار خارق عادتى مى باشد نزد ايشان و آن را هر كدام كه نمود ، ايشان او را به مقتدايى قبول كردند . و از علماى جهود شنيديم كه مى گويند: حضرت موسى عليه السلاميك نوبتى از حضرت اللّه تعالى [٦] درخواست فرمود [٧] كه داناترين خلق را بدو نمايد . وحى رسيد كه: يا موسى بر [٨] سر فلان چشمه رو [٩] بنشين و از اسرار ما چيزى ببين . چنان كرد . چون ساعتى برآمد ، سوارى را ديد كه روى بسته آمد . چون به حضرت موسى رسيد ، روى خود
[١] ف: ـ و .[٢] ف: آن .[٣] ف: + ديگر .[٤] ف: ساميان.[٥] ف: ـ و .[٦] ف: حضرت پروردگار .[٧] ف: ـ فرمود .[٨] ف: به .[٩] ف: + و .