هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٣٤
اين امور بايد . ديگرى آن كه مستقبل قبله نشيند به علم خويش تا تحصيل فيض ، اسهل بود ، چنانچه در ساير طاعات . ديگرى آن كه دست ها را بر سر [١] زانو نهد و بغل ها را گشاده دارد [٢] چنانچه هيأت دايره پديد آيد ، تا مثالى بود از دايره سير وجود ، و نسبت كه مطلوب اهل تسخير است ، اتمّ باشد . و امّا از آداب اين ذكر ، يكى آن است كه با وضو باشد چنانچه در ديگر عبادات . ديگرى آن كه بعد از اداى طاعات مفروضه بدان قيام نمايد ، تا وسوسه قضاى نماز و غيره ، او را از توجّه تام ، مانع نگردد و به فوايد مطلوبه تواند رسيد . ديگرى آن كه چشم بر هم نهاده گويد ، تا احساس خاطر ، او را پريشان نكند . ديگرى آن كه در كنج خلوت تاريك باشد ، تا خواطر ، جمع بود و حواس ، مضبوط و گفت و گوى خلق ، مشوِّش اوقات او نگردد و از شرّ ريا نيز محفوظ [٣] بود و از بركات عزلت ، محظوظ و حضرت مرشد حقّانى ، شيخ علاء الدوله سمنانى ـ قدّس اللّه سرّه العزيز ـ به جمله اين معانى ، اشارتى مى فرمايد در اين قطعه:
قطعه [٤]
شرط اين ره طالبا دانى كه چيستدايما با نفس خود بودن به حر ب قوت خود كردن ز خون دل مدامترك كردن لقمه شيرين و چر ب خلوت تاريك و بيدارىّ شبمعده خالىّ و ذكر چار ضر ب چون دُرر اسرار اين اعمال را نتوان سفتن و خفيّات اطوار [٥] اهل حال را به حكم «كَلِّمِ النّاس على قدر عقولهم» [٦] گفتن ، عنان بيان از ضرب اعلام حقايق ببايد تافتن و
[١] ف: ـ سر .[٢] ف: بگشايد (گشاده دارد) .[٣] ف: محفوظ نيز .[٤] م : ـ قطعه .[٥] ف: ـ اطوار .[٦] الكافي ، ج ١ ، ص ٢٣ ، ج ٨ ، ص ٢٦٨ ؛ تحف العقول ، ص ٣٧ ؛ كنز العمّال ، ج ١٠ ، ص ٢٤٢: ? «إنّا معاشرالأنبياء اُمرنا أن نكلّم الناس على قدر عقولهم» .