هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٣٣

تحريك نمايد و مزاج [١] دماغ مختل شود و امراض چون دوار و سدر [٢] و طنين و ددى و غيره روى نمايد و از كتب طبيعيين ، استنباط هر يك [٣] توان نمود . و [٤] هرگاه بعد الخلو تام گويند ، بدين حركت ، اخلاط در بدن بسوزد و بخارات بد از ايشان به دماغ برآيد و حرارت دل نيز [٥] غلبه بكند [٦] و مادّه ها را در دماغ بسوزاند و سودا گرداند و علّت هاى بد ، چون ماليخوليا [٧] و كابوس و جنون و سوزش معده و بواسير و خفقان و تشنّج و بدى هضم و بى خوابى و اشباه اينها پديد آيد ؛ چنانچه در [٨] طبّ مقرّر است . ديگرى آن كه از سه ذكر به تدريج زياده سازند چون آدمى [در] كبّاده كشيدن و غيره ، تا [٩] نفس نسوزد و قوّت [١٠] زياده گردد ؛ چنان كه به يك نفس ، بسيار توانند [١١] گفتن بى كلفت و وحشت و مقادير آن غير معيّن است و كميّت آن [١٢] ذكر ، به مشاهده صور در عالم مثال و ترقيّات و [١٣] احوال مميّز گردد ؛ چه قابليّات متفاوت [١٤] است: گاه بود كه سالك ، معتدل المزاج بود و محتاج به زياده تعب [١٥] نباشد ؛ بلكه اگر كشد مضرّ بود . و گاه بود كه جذبه بر او چنان غالب [١٦] بود كه كثرت ذكر بسوزد [١٧] او را و از حدّ اعتدال به در برد ؛ چنانچه از حضرت شيخ اخى على دوستى ـ قدّست أسراره ـ مروى است كه يك ذكر بيشتر نمى توانسته [١٨] گفتن . و گاه بود كه چنان خام بود كه با كثرت ذكر ، ديگر مشقّت ها و تعب ها از خدمت عبادات [١٩] مسنونه ، علاوه آن بايد ساخت تا ترقّى كند و پير كامل مكمّل به جهت ضبط


[١] ف: + و .[٢] ف: مندر .[٣] ف: هر يك استنباط.[٤] م : ـ و .[٥] ف: ـ نيز .[٦] م: شود .[٧] ف: ماخوليا .[٨] . ف: + كتب .[٩] ف: ـ تا .[١٠] ف: ـ قوّه .[١١] . ف: تواند .[١٢] ف: اين .[١٣] ف: ـ و .[١٤] ف: مختلف است و متفاوت .[١٥] ف: زياد نعت .[١٦] ف: ـ غالب .[١٧] ف: بسوزاند .[١٨] ف: نمى توانست .[١٩] ف: و عبادت .