هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٣١

خاطر و در اين امر ، ناچار است از رجوع به صوب مبدأ ، پس سر را در حركت رابعه به طرف دل فرود آورند و به كلمه «اللّه » ـ مستثنى از حكم سابق ـ قايل گردند [١] تا در دل مستقر شود و تصديق و اذعان كه عين ايمان است ، حاصل آيد و بدين ملكه ، زبان دل بدان گويا شود و تردّد و تزلزل برطرف گردد و جهت تتميم سير مذكور ، سر را تا [٢] محاذات ناف برند و باز ابتداى ذكر كنند ؛ چنانچه گفته شد . سيوم [٣] خفى و به دل گفتن . يعنى چنان توجّه نمايد [٤] به جانب دل [٥] و طرف سينه از چپ و [٦] در خاطر گذرانند ، كه گوييا تمامى حروف آن مؤلّف از دل مى آيد و زبان باطن ، آن را مى سرايد و در اين چند حكمت است: يكى آن كه مانع حبس نَفَس و توجّه تام نگردد . [٧] ديگرى آن كه از شايبه سمعه و ريا كه مبطل و محبط اعمال اند محفوظ بود و به ادب اقرب . ديگرى آن كه بدين ممارثت ، دلْ تصقيل يابد و پرتوى از انوار هدايت الهى بر وى تابد و به ملاحظه انوار نامتناهى ، بينا شود . پس سريان آن انوار ، منافذ گوش هوش او را چنان بگشايد كه بى تكلّف ، به الهامات ربّانى ، شنوا گردد و اين هنگام استيلاى حرارت شوق و طلب و ذوق غلبه ذكر ، فضلات رطوبات دل را به وجه مناسب بگدازد و هوايى [٨] لطيف در تجويفات دل ، جاى يابد و مُهر خموشى از افواه دل برخيزد و بر مقتضاى توجّه ذاكر ، به ذكر حضرت قادر ، گويا شود و علامت اين حال ، آن بود كه از جانب دل وى صدايى [٩] همچو ازير مرجل و يا نغمه كبوتر ، استماع افتد و گاه بود كه اين حالت ، بعضى را به واسطه پاكى فطرت و تمامى قابليّت ازلى به محض نظر عنايت لم يزلى در بدايت شباب [١٠] و بعد طفوليت ، بى سابقه عملى


[١] ف: گرداند .[٢] ف: به.[٣] ف: سيم .[٤] ف: نمايند .[٥] ف: + به .[٦] م: ـ و .[٧] ف: + و .[٨] ف: هواى .[٩] م: صداى .[١٠] م: شياب .