هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٢٩
ديگرى آن كه ممدّ و معين قوّه است ؛ چه در جمله امورى كه در آن محتاج به قوّت و زورى باشند ـ مثل كمان كشيدن و كشتى گرفتن و سنگ هاى گران برداشتن و امثال اينها ـ مادام كه حبس نَفَس نكنند [١] صورت نبندد . و ديگرى آن كه غرض ذاكر ، توجّه تام است [٢] به جانب [٣] مبدأ فيّاض و عالِم راز و آن [٤] به دم گرفتن حاصل گردد . و ديگرى آن كه به حبس نَفَس شش گرم شود [٥] و به مجاورت حرارت آن به دل رسد و مدد تحريك حرارت غريزى گردد و منتج رفع تكاهل و تكاسل و تغافل شود و شوق طلب و اهتزاز و التذاذ در صاحب پديد آيد . ديگرى آن كه از تصاعد بخار گرم به دماغ ، رطوبات فاضله دماغى ، نضجى نيكو يابد و مثمر ديدن صور ملايمه و انگيختن افكار صالحه گردد . ديگرى آن كه اصحاب توهّم كه صور اشيا را جهت حصول نيكى به وجه نيك و جهت صدور بدى به وجه بد توهّم مى كنند ، تا حبس نفَس نكنند ، [٦] تأثيرى كه مطلوب ايشان است ، ظاهر نشود [٧] و در ميان جماعت نقشبنديه ، اين سخن هست كه چون عداوتى از شخصى فهمند ، مى گويند كه حبس نفَس كنيم و او را دفع سازيم . دوم چهار ضرب گفتن و آن چنان بود كه مربّع نشينند [٨] و بعد از آن كه سر را تا محاذات ناف فروبرده باشند ، از آن جا راست به بالا برند ، چندان كه مهره گردن با پشت راست شود و اين يك ضرب بود . پس كرّت ديگر به طرف راست فرو آورند [٩] تا محاذات جگر بلكه قريب به محاذات ناف و اين ضرب دوم . [١٠] بود پس سر را باز برآورند چندان كه [١١] باز گردن با پشت راست شود و اين ضرب سيوم [١٢] است . پس سر
[١] ف: نكند .[٢] ف: ـ است .[٣] ف: ـ جانب .[٤] ف: ـ و آن .[٥] ف: گردد .[٦] ف: نكند .[٧] م: نفود .[٨] ف: بنشينند .[٩] . ف: فرود آوردند .[١٠] ف: دويم.[١١] ف: با .[١٢] ف: سيم .