هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣١٢
سازند و اعمالى [١] كه سابقا مذكور شد ، به جاى آورند و اينها را اصول ، اعتبار كنند و تمثالى كه جهت باقى قرانات سازند فرع اينها دارند و جهت جزئيات مهمّات سحريّه ، [٢] بدين ها محتاج گردند و چون نتوانند كه لطيفه مزاجى را كه تأثير عظيم در ضمن آن مندرج است ، ميان اجساد به دست آورند ، از اين جهت ، كارهاى بزرگ نتوانند كردن . [٣] و سبب عدم وجدان امر [٤] مزاج ، آن است كه بعضى از اجساد معدنى كه اساس اين امرند ، مانع مزاج بعضى اند ؛ چنانچه سرب نقره [٥] را كه به قمر منسوب است ، منع كند از مزاج بانحاس كه به [٦] زهره منسوب است و همچنين [٧] نحاس قلعى را كه به مشترى ، منسوب است ، منع كند از مزاج با سرب به قدر و بعضى قبول مزاج با بعضى نكنند ؛ چون سرب با حديد كه به مريخ منسوب است و بعضى را صلابت ازدوبان [٨] و مزاج ، مانع آيد ؛ همچو حديد ، كه او را مادام كه به زرنيخ در بوط بر بوط ، استنزال نكنند [٩] و لين پيدا نكند ، با اجساد نياميزد و بعضى را عدم ثبات بر نار از مزاج مانع آيد ؛ همچو [١٠] زيبق كه به عطارد ، منسوب است . او را مادام كه ثابت النار و معقود نسازند ، قبول مزاج در سنگ نكند و اين عقد او را حكماى هند ، كُتَكا گويند و به غايتْ او را طالب باشند و اكثر خلق در اين آرزويند و هيچ كس ، آن را نيابد إلاّ ما شاء اللّه . [١١]
نظم
{ هر طايفه اى به گفت و گويىواقف نشده به تار مويى } و بعضى ديگر چون در كواكب از آفتاب ، تأثير عظيم دريافته اند ـ چه در زمين ، روشنى و نضج فواكِه و حرارت و تعديل برودات و تحريك حرارات و بخارات و
[١] ف: اعمال .[٢] ف: سخريه .[٣] ف: نتوانند كرد .[٤] ف: ـ امر .[٥] ف: سرب و نقره .[٦] ف: با .[٧] ف: ـ همچنين .[٨] م: اردوبان .[٩] ف: نكند .[١٠] ف: مانع اند همچون .[١١] ف: ـ إلاّ ما شاء اللّه .