هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٠٨
نظم
علم غيبى كس نمى داند بجز پروردگارور كسى گويد كه مى دانم از او باور مدار و بعضى ديگر برآن اند كه حضرت حق را ظهورات و بروزات [١] است كه در هر دورى به صورت انسان [٢] كامل ظاهر شود و بدو متحقّق گردد و جز او حقيقت ديگر ندارد و علامت آن ظهور خوارق عادات بر حسب ارادت را [٣] دانند و [٤] بنا بر اين جمعى حضرت عيسى را عبادت كنند [٥] و اين گروه اعمى ، ماوراى محدّد جهات را معدوم شناسند و داخل محدد [٦] جز در زمين ، محلى كه لايق حصول و سكون شى ء بود ندانند و در زمين ، افضل از انسان چيزى را نبينند . [٧] و عبادتى كه از نصير نسبت با [٨] حضرت امير منقول است ، آن نه اين چنين بوده كه اين گروه بى سعادت مى كنند . بلكه او توجّه تامّى [٩] به باطن آن حضرت مى فرموده [١٠] و استفاضه فيوض از حضرت پير مى نموده و آداب [١١] سالكان مبتدى ، خود همين است كه هرگاه نفى خواطر كريهه كه موجب هبوب رياح فيوض است ، نتوانند كردن و خاطر را به حضرت خداوند ، جمع نتوانند ساختن ، وجهه [١٢] توجّه ، پير را گردانند و
[١] ف: بزورات .[٢] ف: انسانى.[٣] ف: ـ را .[٤] ف: ـ و .[٥] ف: + و صليب كه آن را چليپا گويند ، كشند بعضى بر جدران و بعضى بر پيشانى تا به سينه به انگشت شهادت به اشارت هم چنين «ث » و اين را تسخير دانند؛ چه مى گويند كه از عالم باطن به عالم ظاهر مى آيد و صورت مى گيرد و مجسم مى شود. او را طول و عرض و عمق، لازم است و ارواح از اينها منزّه اند. امّا چون توجه به جانب ايشان كرده شود و ايشان را جهت اين كه تأثير كننده عالم از طول و عرض ناگزير است، بنابر آن خطى طولانى به انگشت بر پيشانى كه محل فكر است، تا به دل كه خزانه معارف است، خطى كشند و خطى ديگر كه عبارت از عرضش بود، از دوش كشند و استمداد از باطن حضرت عيسى نمايند و بخورات كنند و تسخير ايشان چنين بود .[٦] ف: محمود .[٧] م: بينند .[٨] ف: به .[٩] ف: نامى .[١٠] ف: مى كرده .[١١] ف: دأب .[١٢] ف: و جهت .