هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٩٨
مركب هاى شمااند ، پس رفق كنيد با مطاياى خويش تا در بيداى [١] ضلالت پياده نمانيد و از همراهى ارباب رحمت محروم نگرديد ـ بى شك ، مثبت اين مراد بود .
نظم
خواهى كه به گِل نماندت خراز جمله هواى خويش بگذر نفس تو چو وارهد ز تلبيسآسوده شوى ز رنج ابليس يابى زجهان جان پناهىو از جان به جنان دوست راهى اكنون ببايد دانست كه اين تسيّر به سيرت جماد كه موتى است مجازى و مأمورٌ به است ، در حديث نبى حجازى عليه السلا [٢] رجوع منتهاست به جانب مبدأ اصلى و توجّه معلول به علت حقيقى . و اقواى وجوه در تسخير [٣] قوا [٤] و ارواح عالم قوّت ، [٥] اين توجّه است . خصوصا چون [٦] با حبس نفس بود ، پس تصوّر صور ملايمه ، پس تحريك آنها به تلاوت اسماى ملايكه و بخورات لايقه و لبس اَلبسه مناسبه و امثال اينها ، چنانچه اصحاب تجارب [٧] را بر آن اطّلاع حاصل است . و آن را كه [٨] در تحصيل فيض [٩] و تحريك ارواح به وسايط كم تر احتياج است ، او در اين امر كامل است . و در طلب اين حقايق است كه اختلاف طرايق ميان بنى نوع واحد كه افراد انسان است ، به ظهور پيوسته ، بعضى كمر ضلال بر ميان بسته اند و جمعى بر سرير كمال نشسته ؛ چنان كه فحواى آيه «أم حسب الّذين اجترحوا السيّئات أن نجعلهم كالّذين آمنوا و عملوا الصّالحات سواءً محياهم و مماتُهم ساء ما يحكمون » [١٠] و نص تا در آيه «قل هل يستوي الأعمى و البصير أفلا تتفكّرون » [١١] بدين حاكم است و چون بر طالبان دين و راغبان [١٢] راه يقين ، لازم است كه تحقيق امر عبادت بدانچه مقدور بود كنند و از احوال اهل عالم
[١] م: پيداء .[٢] م ف: صلى اللّه عليه وآله .[٣] م: تستر .[٤] ف: ـ قوا .[٥] ف: قوه .[٦] ف: كه .[٧] م: تجارت .[٨] ف: ـ كه .[٩] ف: + و ادراك .[١٠] سوره جاثيه ، آيه ٢١ .[١١] سوره انعام ، آيه ٥٠ .[١٢] ف: راعيان .