هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٩٠
است يمكن [١] كه اوقات استعمال و كيفيت خاصيّت ادويه بر او مستور گردد و هرچه نه چنان بود كه [٢] بايد و نه در آن وقت كه شايد ، يقين كه از آن چيزى در وجود نيايد . پس از اين جهت ، اصحاب طريقت كه اطبّاى مرضىّ معصيت اند ، [٣] در توبه امر فرموده اند به گرفتن دست مرشدى كه به زيور كمالات صورى و معنوى ، آراسته و تجلّى علوم آداب شريعت و طريقت و حقيقت پيراسته باشد [٤] و اگر چنين كاملى يافت نباشد ، به هر حال از آن كه فى الجمله [٥] به كمالات معنوى ، آراسته بود ، چاره نبود «فإن لم يُصِبها وابلٌ فطلٌّ » [٦] تا به واسطه هدايت و رعايت آن صاحب باطن واقف و هادى عارف ، از عقبات ضلالت بتوفيق اللّه تعالى به سلامت بگذرد ؛ زيرا كه هرچند اصول عزيمت ترك عصيان و عروق ندامت از كفران در اراضى قلوب طالبان عبادت رحمان ، ثابت و راسخ گشته باشد ؛ امّا چون حلاوت مخالفت حق و متابعت باطل ، در مذاق جان شيطان نفس از آن بيشتر است كه به احساس حموضت قصور عواقب رذايل [٧] اهواء زايل گردد ، يمكن كه باد ادبار از هبوط ادخنه اغواى شيطان نفس مكّار ، ديگرباره قوّه گيرد و جمله آن اصول و عروق را بركند و باز غبار شقاوت بر ناصيه روزگار او فشاند و نهال خذلان و خسارت در كنار او نشاند و هرگاه در انابت ، توسّل به اهل دلى نمايد كه شايسته وكالت باشد در هدايت خلق به جانب خالق عز و جل و زمام حلّ و عقد امور دينى خود را به دست امر و نهى او باز دهد و او را بر خويشتن ، حاكم مطلق گرداند ، يقين كه مصارف احوال او از شايبه تردّد و غايله تزلزل به بركت همّت و معونت [٨] عنايت خداى و التفات خاطر آن مرشد ، در كنف حفظ الهى ، محفوظ و مصون ماند ، تا آن كه جاذبه تأييد ، سر او را از قعر غرقاب غفلت به ساحل ميل عبادت كشد و به اندك وقتى به مرتبه اهل سعادت رسد .
[١] م: ممكن .[٢] ف: هرچه بجنان كه .[٣] ف: ـ اند .[٤] ف: طريقت پيراسته اند شد .[٥] ف: ـ فى الجمله.[٦] سوره بقره ، آيه ٢٦٥ .[٧] ف: زوايل .[٨] م: معنويت .