هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٨٨
گشت . گرد آن جوان مى گشت و مى گفت:
نظم
اى خفته اى كه دوست نگهبان جان توست!تو مست و غافل و [١] كرمش پاسبان توست خوابت چگونه آيد از شوق آن كريمكش رحمت و عنايت ، بيش از گمان توست! چون آن جوان [٢] بيدار شد ، شيخ را بديد و خجل گشت . پس گفت: اى بزرگوار! اين چه جاى [٣] توست؟! شيخ ، قصه حال بگفت . جوان ، نعره زد و جامه ، چاك كرد و بگريست و روى در بيابان نهاد و باقى عمر ، به طاعت حق [٤] مشغول شد . در خبر است كه شيطان ـ عليه اللّعنه ـ گفت: به عزّت تو يا ربّ! همواره اغواى [٥] بندگان تو مى كنم ، تا آن گاه كه سلطان ارواح ايشان ، در مملكت [٦] اجسام ، بر سرير تصرّف باشد . حضرت اللّه تعالى فرمود كه: «اى شيطان! به كمال عزّت و جلال و رفعت مكان خويش ، كه هر بنده اى را كه تو اغوا [٧] كرده باشى ، چون از حضرت ما طلب مغفرت كند ، من از او ببخشم و به رحمت و عنايت خويش ، مخصوص گردانم» و نصّ كلمه «و من يعمل سوءا أو يظلم نفسه [٨] ثمّ يستغفر اللّه يجد اللّه غفورا رحيما » [٩] بيان اين حال مى كند [١٠] و حديث قدسى: «هل من تائبٍ فأتوب عليه ، و هل من مستغفرٍ فأغفر له» [١١] اثبات اين معنى [١٢] مى فرمايد . پس هر صاحب دولتى را كه كحل الجواهر توفيق و تأييد ، چشم [١٣] جان و ديده
[١] ف: غافلى ( ـ و) .[٢] ف: او (آن جوان) .[٣] م: صفاى (چه جاى) .[٤] ف: پروردگار .[٥] . ف: اغواه .[٦] ف: ملكت .[٧] ف: اغواه .[٨] ف : ـ نفسه .[٩] سوره نساء ، آيه ١١٠ .[١٠] م: ـ بيان اين حال مى كند .[١١] من لايحضره الفقيه ، ج ١ ، ص ٤٢١ ؛ مسند أحمد ، ج ٢ ، ص ٤٣٣ .[١٢] ف: + مى كند و .[١٣] ف: مانند جسم (تأييد چشم) .