هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٨٦

خسران و ضرر خذلان «و من لم يتب فاُولئك هم الظالمون » [١] در امان باشد و به نعيم سرمدى در جنان فايز گردد كه «و أمّا من خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى فإنّ الجنّة هي المأوى » . [٢]

نظم

هر دم از عمر مى رود نفسىچون نگه مى كنى نمانده [٣] بسى اى كه پنجاه رفت و در خوابى!مگر اين پنج روزه دريابى عمر برف است و آفتاب تموزاندكى ماند و [٤] خواجه غرّه هنوز خجل آن كس كه رفت و كار نساختكوس رحلت زدند و بار نساخت اى تهى دست رفته در بازار!ترسمت پرنياورى دستار برگ عيشى به گور خويش فرستكس نيارد ز پس تو پيش فرست هر كه مزروع خود بخورد و [٥] خويدوقت خرمنش خوشه بايد چيد نيك و بد را چو مى ببايد مردخنك آن كس كه گوى نيكى برد اى سعادتمند! اگر بندگان را معرفت كمال رأفت و مرحمت و وفور عنايت و عاطفت حضرت رئوف رحيم ، بى سابقه عملى و واسطه خدمتى در باب خويش حاصل بودى ، خجل گشتندى و هرگز مكافات آن را به اقدام بر عصيان روا نداشتندى و چون به حكم نصّ حديث «كلّ بني آدم خطّاء» [٦] هيچ كس از دست شرّ اعداى معصيت ، در حصن حصين عصمت ، جاى نمى يابد ، هرگاه گَرد [٧] گناه ، آينه دل ايشان را سياه كردى ، به مقتضاى و «خير الخطّائين التّوابون» [٨] بلا توقّف ، آن را به منديل انابت ، پاك ساختندى و از حمل اوزار اصرار ، ابا نمودندى .


[١] سوره حجرات ، آيه ١١ .[٢] سوره نازعات ، آيه ٤٠ و ٤١ .[٣] م: نماند .[٤] ف: مانده .[٥] م: ـ و.[٦] سنن الدارمي ، ج ٢ ، ص ٣٠٣ ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج ٤ ، ص ٢٤٤ .[٧] ف: ـ گرد .[٨] سنن الدارمي ، ج ٢ ، ص ٣٠٣ .