هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٨٣
نفس بدفرماى را تأديب كنخوى هاى زشت را تهذيب كن در پى تكميل عقل خويش باشبا خدا باش و ز خود بى خويش باش در خبر است كه حق ـ جلّ و علا ـ خطاب مى فرمايد به سرّ بنده در وقت ولادت بر سبيل الهام كه : «اى بنده! تو را از ظلمت آباد عدم به صحراى وجود آوردم [١] پاك از شايبه كدورات و طاهر [٢] از ظلمت معاصى . و ايّام عمر كه سرمايه تجارت آخرت است ، نزد تو امانت نهادم و تو را بر گنج دل كه خزانه اسرار ماست ، امين گردانيدم . هوشيار باش تا داغ خيانت بر ناصيه روزگار خود [٣] ننهى و در قيام به اداى وفاى عهد ما تقصير رواندارى ، تا در مجلس دارالسّلام از دولت لقاى ما محروم نمانى و به حجاب حرمان و عذاب خسران ، گرفتار نگردى «أوفوا بعهدي اُوفِ بعهدكم و إيّاي فارهبونَ » [٤] » . اى سعادتمند! [٥] هر كه جوهرى دارد و مى داند كه بهاى آن جوهر ، جميع عمر به مؤونت او وفا مى كند ، [٦] چون آن جوهر [٧] از وى [٨] ضايع شود ، شك نيست كه بر فوات آن جوهر ، مغبوب و مصيبت زده شود و اگر داند كه تضييع آن موجب هلاك وى است ، بدان سبب كه وديعت پادشاهى قاهر است ، يقين كه ملالت و مصيبت او زياده تر [٩] گردد و تحسّر و تأسف عظيم ، پديد آيد . پس هر ساعت از [١٠] عمر آدمى ، جوهرى [١١] است كه قيمت آن كس نداند ؛ [١٢] زيرا كه بدان جوهر ، سعادت ابدى و پادشاهى سرمدى ، حاصل [١٣] مى تواند نمود و به سبب آن از عذاب اليم و خسران مقيم ، خلاصى مى تواند يافت و اين جوهر در هر ساعت از وى فوت مى گردد [١٤] و هيچ اثر
[١] ف: آورد .[٢] ف: ظاهر .[٣] ف: ـ خود .[٤] سوره بقره ، آيه ٤٠ .[٥] ف: ـ اى سعادتمند .[٦] ف: + و.[٧] ف: ـ جوهر .[٨] ف: او .[٩] ف: زيادتر .[١٠] ف: ـ از .[١١] ف: جواهرى.[١٢] ف: كه كسى قيمت آن نداند .[١٣] ف: ـ حاصل .[١٤] ف: مى گذرد (فوت مى گردد) .