هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٧٥

فرعون را آمنه ماعون گرداند و سنگ طور را مهبط نور سازد و كلب مردار [١] قلب اسرار گردد .

نظم

مباش اى عاصى بيچاره نوميدكه چون پيدا شود اشراق خورشيد كسى كو برهنه است [٢] افتاده در راهبر او بر [٣] تابد آن خورشيد درگاه چو كار مخلصان آمد خطرناكگنهكاران برند [٤] اين راه ، چالاك نقل است از درويشى از مراقبان درگاه كه: شبى در حضرت ، بار يافتم . خطاب بى چون در رسيد كه به درگاه ما چه تحفه آورده اى؟ از اعمال صالحه در خاطرم گذشت . عتاب كردند كه : اى مسكين! اين جا كه جناب بارگاه كبرياست ، بضاعت [٥] مزجات تو بس بى بهاست و آنچه انديشيده اى ، سر به سر خطاست . تحفه اين درگاه ، آه سرد و هديه اين بارگاه ، رخساره زرد است و توشه اين راه ، دل پر درد . [٦] عرايس ابكار انوار روحانيان در اين حضرت ، بسيار است و نفايس آثار اسرار كروبيان ، بى شمار . امّا شربت عنايت ما ، خستگان باديه هجران را مى طلبد و مرهم حمايت [٧] ما ، شكستگان زخم عصيان را مى جويد و داروى لطف ما ، سوختگان آتش حرمان را مى خواهد .

نظم

{ به غير توبه و عجز و تضرّع و زارىتو هيچ راه نيابى به حضرت بارى } { مپيچ هيچ سر از طاعت و اطاعت دوستمجو ز غير خداوند از كسى يارى }


[١] م: مرادار.[٢] ف: ـ است .[٣] م: به .[٤] م: پرند .[٥] . ف: ـ بضاعت .[٦] ف: + و .[٧] ف: ـ حمايت .