هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٧١

تو مى توانستى رعايت ايشان كردن و نكردى . به عزّت و جلال ما كه تو را محروم گردانيم ، چنان كه ايشان را محروم گذاشتى» . هفدهم آن كه راه هاى مسلمانان را از خوف قُطّاع الطريق و دزدان ، به سطوت سياست ، ايمن سازد و هر كه در راه به ناحق متعرّض مسلمانى گشته باشد عقوبت كند و عبرت ديگران سازد و هرجا كه محلّ خوف بود اگر امكان عمارت بود عمارت كند والاّ راه بانان امين بازدارد . در آثار است كه [١] هر حاكم كه همّت بر آن دارد كه راه هاى مسلمانان امن گردد از دزدى و بدى ، او در خواب بود و شمشير او آفرين مى خواند بر او و هر كه از اين مصلحت ، غافل گردد [٢] شمشير او يعنى سياست كه سدّ [٣] حكومت است بر وى [٤] لعنت كند . هجدهم [٥] آن كه در ولايت ، هرجا كه به پل و رباط حاجت بود ، [٦] در عمارت اين چيز [٧] به قدر امكان بكوشد . در خبر است كه هر كه پلى بنا كند بر راه تا مسلمانان به آسانى گذرند ، خداى عزّوجل ، آسان گرداند بر وى گذشتن صراط را . [٨] نوزدهم [٩] آن كه در هر بقعه از بقعه هاى مسلمانان ، مسجدى بنا كند و امام و مؤذن تعيين گرداند و اسباب معيشت ايشان را مهيّا گرداند ، تا به فراغت ، مواظبت اوقات توانند كرد . در خبر است كه : هر كه مسجدى براى خدا [١٠] بنا كند ، خداى عزّوجل ، در بهشت ، خانه اى براى او بنا كند . بيستم آن كه در هيچ حال ، امر معروف و نهى منكر ، ترك نكند و نصيحت دينى از خاص و عام دريغ ندارد . [١١] در آثار وارد است كه : «هر كه از شما منكرى را بيند بايد كه آن را به دست منع كند و اگر نتواند ، به زبان منع كند [١٢] و اگر نتواند به دل ، آن را


[١] ف: ـ كه .[٢] م: + و .[٣] ف: سر .[٤] ف: او .[٥] ف: هيجدهم .[٦] ف: افتد .[٧] ف: خير .[٨] ف: ـ در خبر است ... صراط را .[٩] ف: ـ نوزدهم .[١٠] ف: خداى .[١١] ف: + و .[١٢] ف: ـ منع كند .