هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٦٨
درآمدى والاّ بازگشتى و نرنجيدى . ششم آن كه مخاطبه و معامله به اصناف خلق بر قدر مراتب و درجات هر كس بود . از اجلاف و اوباش ، عبارت لطيف چشم ندارد و از جاهل [١] و عامى ، فصاحت و بلاغت نجويد و از كوهى و بيابانى ، آداب مجلس اشراف نطلبد و تكليف هر كس به قدر حال او كند و هر قوم را در مرتبه خود معذور دارد و از مواجهه هيچ كس استنكاف نكند . در خبر است كه داوود عليه السلام مناجات كرد و گفت كه: الهى! چه كار كنم كه خَلق ، مرا دوست دارند و از جوار قرب تو محروم نمانم؟ خداى تعالى [٢] وحى فرمود كه: «اى داود! زندگانى با خلق به اندازه عقل و مراتب ايشان كن و آنچه ميان من و توست نيكو رعايت كن» . هفتم آن كه در مجالس و محافل ، پيران را محترم دارد . [٣] خاصّه پيران متديّن و طفلان را [٤] به چشم [٥] شفقت نگرد . در خبر است كه حضرت فرمود كه: «از ما نيست كه آن كه پيران امّت را حرمت ندارد و بر طفلان امّت ما رحمت نكند» . هشتم آن كه هر مسلمان را كه به چيزى وعده كند ، آن وعده وفا كند و خلاف روا ندارد . رسول عليه السلامفرمود كه: «العِدَة دَينٌ» [٦] يعنى وعده از مؤمن ، قرضى لازم الاداست . نهم آن كه در حكم ، سخن لعنت نگويد و با وضيع و شريف ، روىْ گشاده دارد و با ضعيفان ، سخن به رفق گويد . حضرت اميرالمؤمنين على ـ كرم اللّه وجهه ـ فرمود كه: [٧] «ليّن كلامك تحبّب» [٨] يعنى نرم كن سخن خود را تا محبوب خلق گردى . دهم آن كه در هيچ حال از انصاف غافل نباشد و از غدر در حق مسلمانان اجتناب كند و هر معامله كه از ديگرى نسبت با خود روا نمى دارد ، از خود بر ديگرى روا
[١] ف: جهال .[٢] ف: حق جلّ و علا .[٣] ف: + و .[٤] ف: ـ را .[٥] ف: ـ چشم.[٦] مجمع الزوائد ، ج ٤ ، ص ١٦٦ .[٧] ف: ـ كه .[٨] در مآخذ حديثى نيافتيم .