هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٥٩

مواسات است . بازوى او عفو است . خاتم او فراست است . دوش او تحمّل است . شانه او صبر است . پشت او حميّت است . سينه او علم است . دل او شجاعت است . جگر او عفّت است . ريه او رفق است . طحال او تسليم است . شكم او قناعت است . احشاى او حريّت [١] است . فرج او ورع است . ران او تقواست . زانوى او وقار است . ساق او استقامت است . قدم او ثبات است . نعلين او شوق است . شعار او حلم [٢] است . دثار او توكّل است . تاج او زهد است . رداى او هدايت است . كمر او فتوّت است . گفتار او شريعت است . رفتار او طريقت است . مخزن [٣] او حقيقت است . طلب او معرفت است . پيشه او اطاعت است . مسند او وفاست . مركب او عبادت است . سلاح او مجاهدت است . كسب او سعادت است . اى سعادتمند! مضمون خطاب شريف «إنّ اللّه يأمر بالعدل و الإحسان » [٤] الآيه [٥] بندگان را از راه ستم و ظلم و جور به منهج عدل و نصفت و احسان و شفقت مى خواند و از قبايح اقوال و فضايح منكرات افعال ، منع مى فرمايد . خاصه [٦] ملوك و حكّام را كه ايشان بدين عبادت ، مخصوص و مأمورند و از اداى حقوق آن مسؤول و آيات و احاديث بسيار شاهد اين معنى [٧] وارد است ؛ چه متقلّد امور خلايق و متعهّد احكام عباد حضرت خالق ، ضمين خلافت مرسلين ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ است و هر كه ضامن امرى گشت [و ]اگر چنانچه حق است ، به اداى حقوق آن قيام نمود از خطر خجالت ، خود را فراغت داد و الاّ در حين بازخواست ، داغ خسارت بر ناصيه احوال خويش نهاد . و مباشرت كار حكومت ، امرى است دشوار و خطرهاى آن بس بسيار است و اگر نه چنين بودى [٨] مهتران عرصه رسالت و سروران صفوف ولايت ـ سلام اللّه عليهم فى كل وقت و حين ـ با كمال رفعت رتبت در وقت اشتغال به ضبط احوال عباد ، آن همه مشقّت و كلفت كه جميع كتب احاديث و تفاسير به بيان آن


[١] ف: حرمت .[٢] ف: علم .[٣] ف: مخزون .[٤] سوره نحل ، آيه ٩٠ .[٥] . ف: ـ الآيه .[٦] ف: خصوصا .[٧] ف: گفتار .[٨] ف: بود .