هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٥٥

بنى آدم [١] اند عند اللّه . پس حفظ نظام كه اعلى امور است نزد ملك علاّم و موصل است به مرتبه كرام ، منوط بود به نشر آثار عدالت حكّام كه رعايت صلاح عام است به متابعت ناسخ الاديان كه آن دين اسلام است و ابطال نظام كه اقبح امور است نزد ملك قادر و موصل است به مراتب اهل كباير كه «واللّه لا يحبّ المفسدين » [٢] منوط است به نشر آثار جور حاكم جاير [٣] كه آن فساد عام است به مخالفت شرع سيّد الانام عليه الصّلاة والسّلام . فلهذا حاكم عادل ، به مراتب احبّ و اقرب واصل گردد و جاير [٤] را در منازل ابغضيّت ، عذاب كامل متواصل بود . ديگرى [٥] آن كه چون يافتن [٦] عنان نفس سبعى و بهيمى از راه تحصيل لذّات با كمال قدرت بر آن اكمل محصّلات مراتب ترقّيات است ، پس هرگاه نفوس حكام و متسلّطين با غايت اقتدار بر كسب اشرار ، متحلّى به زيور عدالت كه احسن و اتمّ صفات نفس ملكى است ـ شود ، اسرع از طالبان عرفان به مدارج اهل ايقان كه مستغرقان بحر وصال و والهان سرّ اتّصال اند برسند [٧] و خلعت مطالعه تجليّات انوار جمال و جلال در پوشند و بر سرير مقرّبان احبّ و سابقان اقرب ، متمكّن گردند [٨] و چون نفوس ايشان ملوّث به خبايث صفت جور كه جامع جميع اخلاق ذميمه است شود ، در مهاوى بُعد از مراتب ارباب كشف و عيان ، به حبال [٩] كمال ابغضيّت ـ كه آن حرمان است از مشاهده لقاى حضرت رحمان ـ مقيّد گردند [١٠] و به شدايد عذاب كه ثمره تسليط وساوس شيطانى و هواجس [١١] نفسانى است گرفتار آيند . [١٢] و از اين جاست كه اهل حق ، حلاوت يك لحظه عدالت را كه نتيجه آن نور است


[١] ف: + ايشان .[٢] سوره مائده ، آيه ٦٤ .[٣] ف: جابر .[٤] ف: جابر .[٥] ف: ـ ديگرى .[٦] ف: تافتن .[٧] ف: برسد .[٨] ف: گردد .[٩] ف: خيال .[١٠] ف: گردد .[١١] ف: مواجس .[١٢] ف: ـ آيند .