هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٥١
جز به قوّت تحمّل [١] اقوياى ارباب يقين و صحّت تصرّف اتقياى اهل تمكين ، ميسّر نگردد ؛ چه اين گروه ، دل از مال و جان و خان و مان [٢] به كلّى برداشته اند و هرچه جز اوست ، جمله را عدم انگاشته اند . [٣] نقل است كه از اهل توكّل ، مؤمنى و مؤمنه اى پير را دو پسر بود به كمال بلوغ رسيده و خط سبز ، گرد رخسار دميده . خواستند تا فرزندان را به حصن سنّت نكاح در آورند و كام دل از ديدار [٤] احفاد برآورند . دو زن نيكو صورت ، جهت هر دو پسر بخواستند و دو خلوت خانه ، جهت ايشان بياراستند . چون شبانگاه رخت انداختند و خانه بپرداختند و دست زنان [٥] به دست پسران سپردند . پس بيرون آمدند و منتظر نشستند [٦] و دست از غم جهان بشستند . ناگاه آوازى ناملايم از هر دو خانه شنيدند . بى محابا به خانه در دويدند . هر دو جگر گوشه را بى توشه ، مسافر آخرت يافتند و از اثر حيات هيچ در ايشان نيافتند . از غايت حيرت به خود [٧] فرو رفتند و ليكن جز «اللّه خير الحاكمين» هيچ نگفتند . چون از زنان ايشان ، حال [٨] باز پرسيدند ، چنان شنيدند [٩] كه يكى قبل التّصرف و يكى بعد التّصرف مقبوض يد قدرت شده اند . بازگشتند و به خانه رفتند . [١٠] چون روزى چند برآمد ، اين [١١] مؤمن و مؤمنه به جانب حج ، روانه [١٢] شدند و چون سعادت زيارت كعبه دريافتند ، مدّت پانزده سال در آن منزل مبارك ببودند . [١٣] بعد از آن عزيمت [١٤] وطن مألوف نمودند . چون محن سفر كشيدند و به وطن رسيدند ، خود از قدرت بى نهايت يزدانى و قضاى بى منتهاى سبحانى ، يكى از آن دو زن كه تصرّف بر او [١٥] واقع شده بود ، حامله گشته بود [١٦] و بيست پسر به يك شكم
[١] ف: كمل .[٢] ف: خانمان .[٣] ف: انگاشته .[٤] م: مريدار .[٥] م: زن .[٦] ف: ـ و منتظر نشستند .[٧] م: ـ به خود .[٨] ف: زنانشان احوال .[٩] . ف: ـ چنان شنيدند .[١٠] ف: + و .[١١] ف: آن .[١٢] ف: روان .[١٣] . ف: بودند .[١٤] ف: عزم .[١٥] ف: در آن .[١٦] ف: ـ بود .