هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٢٣٦
مى آوردى و خود را بر او تفضيل مى كردى ، نام تو را [١] از ديوان انبيا عليهم السلاممحو مى گردانيديم . [٢] پس گاهى كه حال پيغمبران با كمال عظمت و وفور تقرّب چنين باشد كه بدان قدر شايبه تكبّر مستوجب اين چنين خطاب و عتاب [٣] گشتند ، حال ديگرى چگونه خواهد بود؟ و در اخبار نبوى عليه السلام آمده است [٤] كه: «موكّل هر بنده دو ملك امين اند ، كه جناح همّت ايشان او را گرفته اند ، كه چون نفْس خود را به تكبّر بركشد ، عنان او را بازكشند و گويند: خداوندا! او را پست گردان . [٥] و چون فروتنى كند گويند: خداوندا! مرتبه او را بلند گردان» .
نظم
از تواضع ، مرد گردد سر بلندوز تكبّر گردد او را رو نجند [٦] امّا تذلّل و تخاسس [٧] كه آن مهانت و خوار ساختن خويش است ، چنان است كه مثلاً عالِمى متّقى ، كنّاسى يا دبّاغى را بر مسند خويش نشاند و كفش او را راست نهد و نزد او بر پاى باستد [٨] و اين از اعتدال به غايت دور است ؛ چه امثال اين تواضع با اخوان و اقران ، محمود و معروف است ؛ امّا با اخسّاء و اراذل ، خساست است و مشوب به ريا و آنچه در كلام نبوى آمده است كه «ليس للمؤمن أن يُذلّ نفسه» [٩] مشير بدين معنى است كه با خلق به حسب مراتب و اقدار ايشان معامله بايد نمود و اگرچه تحقيق آن معنى بر هر كسى دشوار است ، فامّا به مقتضاى «نحن نحكم بالظّاهر» سلوك به نوعى بايد نمود كه مطابق طريقه متقدّمان بود و در سدّ ابواب فسادات ، اين امر كلّى است .
[١] ف: ـ را .[٢] ف: مى گردانيدم .[٣] ف: ـ و عتاب .[٤] ف: ـ است .[٥] ف: + و .[٦] ف: وز تكبّر گردد او زار و نژند .[٧] ف: تخاسن .[٨] ف: بايستد .[٩] كنزالعمال ، ج ٣ ، ص ٨٠٢ ، نيز ، نگر: الكافي ، ج ٥ ، ص ٦٤ .