نهج الذكر (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٣
١ / ٣
حقّ سپاس گزارى
١٠٤٧.امام على عليه السلام : پيامبر خدا ، گُردانى را اعزام كرد و گفت : «بار خدايا ! با تو پيمان مى بندم كه اگر اينان را به سلامت و با غنيمت باز گردانى ، تو را به سزامندترين سپاس گزارى ، سپاس گويم» . ديرى نگذشت كه سپاهيان ، آن چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته بود ، باز گشتند . پس پيامبر خدا گفت : «ستايش ، خداى را بر نعمت هاى سرشار او» .
١٠٤٨.كتاب الشكر ـ به نقل از كعب بن عجره ـ: پيامبر خدا ، سپاهى از انصار را روانه ساخت و فرمود : «اگر خداوند عز و جل ايشان را سالم و با دست پُر باز گردانَد ، براى آن ، خداوند را بر عهده من ، سپاسى خواهد بود» . ديرى نگذشت كه سپاهيان ، با غنيمت و سالم ، باز آمدند . يكى از اصحاب ايشان گفت : از شما شنيدم كه گفتى : «اگر خداوند ، ايشان را سالم و با دست پُر ، باز گردانَد ؛ براى آن خداوند عز و جل را بر عهده من ، سپاسى خواهد بود» . فرمود : «اين كار را كردم . گفتم : بار خدايا ! به شكرانه آن ، تو را سپاس مى گويم و تو را بر ما ، منّت و لطفى است » .
١٠٤٩.مكارم الأخلاق : قاطر امام باقر عليه السلام ، در راه مكّه و مدينه ، رم كرد و گريخت . ايشان فرمود : «اگر خداوند ، آن را به من بازگردانَد ، او را چنان كه سزاوار سپاس گزارى از اوست ، سپاس خواهم گفت» . پس چون آن را گرفت ، سه بار گفت : «ستايش ، خداى را كه پروردگار جهانيان است» . سپس سه بار گفت : «ستايش ، خداى را» .
١٠٥٠.الكافى ـ به نقل از حمّاد بن عثمان ـ: امام صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمد . ديد كه مركَبش گم شده است . فرمود : «اگر خدا آن را به من بازگردانَد ، خداى را چنان كه حقّ سپاس گزارى اوست ، سپاس خواهم گفت» . طولى نكشيد كه آن را آوردند . امام عليه السلام فرمود : «ستايش ، خداى را» . گوينده اى گفت : فدايت شوم ! مگر نفرمودى : «خداى را چنان كه حقّ سپاس گزارى اوست ، سپاس خواهم گفت»؟! امام صادق عليه السلام فرمود : «مگر نشنيدى كه گفتم : ستايش ، خداى را؟» .