دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٥
٦٢٣٧.تاريخ اليعقوبى: در اين سال (سال ٤٤) ، معاويه در مسجد ، مقصوره ساخت. در عيد قربان و فطر ، دستور داد تا منبر را به نمازگاه ببرند. خطبه[ ى عيد ] را پيش از نماز خواند. علّتش هم اين بود كه مردم ، نماز را كه مى خواندند ، مى رفتند تا لعن شدن على عليه السلام را نشنوند. لذا معاويه ، خطبه را پيش از نماز خواند و فَدَك را به مروان بن حكم بخشيد تا با اين كار ، خاندان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را به خشم آورد .
١٠ / ٧
ابوالخطّاب
٦٢٣٨.امام صادق عليه السلام ـ در باره پيروان ابو خطّاب و غاليان ـ: با آنها ، نشست و برخاست نكنيد. با آنها ، هم كاسه نشويد و از يك ظرف ، آب نخوريد. با آنها ، دست ندهيد و با آنها ، گفتگو نكنيد.
٦٢٣٩.الكافى ـ به نقل از عيسى شلقان ـ: نشسته بودم كه ابو الحسن موسى [ كاظم ] عليه السلام ، در حالى كه برّه اى با خود داشت ، بر من گذشت. [به او] گفتم: اى پسر! مى بينى پدرت (يعنى امام صادق عليه السلام ) چه مى كند؟ به ما مى گويد : «فلان كار را بكنيد» و سپس ما را از همان كار ، نهى مى كند. به ما مى گويد كه ابو خطّاب را دوست بداريم ، بعد ، دستور مى دهد كه او را لعنت كنيم و از وى ، بيزارى جوييم. ابو الحسن عليه السلام ، با آن كه پسربچّه اى بود، فرمود : «خداوند ، عدّه اى را براى ايمان آفريده است و براى ايمان آنان ، زوالى نيست ؛ و عدّه اى را براى كفر آفريده است و كفر آنان را هم زوالى نيست . در اين ميان ، عدّه اى را آفريده كه ايمان را به آنها عاريت داده است و ايشان را «عاريه داران» مى نامند. هر گاه خداوند بخواهد ، ايمان را از آنها مى گيرد . ابو خطّاب هم از كسانى بود كه ايمان را به او ، عاريه داده بودند» .