دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧
٦٢٤٠.قرب الإسناد ـ به نقل از عيسى شلقان ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و مى خواستم راجع به ابو خطّاب ، از ايشان بپرسم؛ امّا پيش از آن كه بنشينم ، امام عليه السلام ، خود به من فرمود: «اى عيسى! چرا پيش پسرم نمى روى تا همه چيزهايى كه مى خواهى ، از او بپرسى؟» . عيسى گفت: پس نزد عبد صالح [ موسى بن جعفر ] عليه السلام كه در مكتب خانه نشسته و اثرِ جوهر بر لبانش بود، رفتم. او نيز، پيش از آن كه سؤالم را بپرسم، فرمود: «اى عيسى! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ ، از پيامبران ، پيمان نبوّت گرفته است و آنها هرگز از اين پيمان ، برنمى گردند ؛ و از جانشينان آنان ، پيمانِ جانشينى گرفته است و آنها نيز هرگز از اين پيمان ، بر نمى گردند ؛ و به عدّه اى هم ايمانِ عاريتى داده است كه تا مدّتى در اختيار آنهاست . سپس آن را از ايشان مى گيرد. ابو خطّاب هم از كسانى است كه ايمان به او عاريت داده شده بود و سپس ، خداوند ، آن را از او ستانْد .
٦٢٤١.رجال الكشّى ـ به نقل از عيسى شلقان ـ: به ابو الحسن [موسى بن جعفر] عليه السلام ـ كه در آن روز ، هنوز پسر بچّه اى نابالغ بود ـ ، گفتم: فدايت شوم ! اين ، چه سخنى است كه از پدرت شنيده مى شود: يك روز ما را به دوستى با ابو خطّاب ، امر مى كند . سپس ما را به بيزارى جستن از او ، فرمان مى دهد؟ ! ابو الحسن عليه السلام ، بى درنگ ، پاسخ داد: «خداوند ، پيامبران را براى پيامبرى آفريد . بنا بر اين ، آنها جز پيامبر نمى شوند ؛ و مؤمنان را براى ايمان آفريد . بنا بر اين ، آنها نيز جز مؤمن نمى شوند؛ و به عدّه اى هم ايمان را عاريت داده است . اگر بخواهد ، آن را براى هميشه در دستشان باقى مى گذارد، و اگر نخواهد ، آن را از ايشان مى ستانَد . ابو خطّاب هم از كسانى بود كه خداوند ، ايمان را به او عاريه داده بود و چون بر پدرم دروغ بست ، خداوند ، ايمان را از او ستانْد». اين سخن را براى امام صادق عليه السلام بازگو كردم. ايشان فرمود: «اگر از ما هم درباره آن مى پرسيدى ، پاسخى غير از آنچه او به تو گفته است ، نمى شنيدى» .