دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٧
٦٢٠٣.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال عمّار ساباطى در باره خواندن نما: چون امير مؤمنان عليه السلام به كوفه آمد، به حسن بن على عليه السلام فرمود تا در ميان مردم ، ندا دهد : «در ماه رمضان ، نماز [شب] را در مساجد ، به جماعت نبايد خواند». حسن بن على عليه السلام ، فرمان امير مؤمنان عليه السلام را در ميان مردم ، ندا داد . مردم ، چون سخن حسن بن على عليه السلام را شنيدند ، فرياد بر آوردند: وا عمرا، وا عمرا ! حسن عليه السلام به نزد امير مؤمنان عليه السلام باز گشت . امير مؤمنان عليه السلام پرسيد: «اين ، چه صدايى است؟» . حسن عليه السلام گفت : اى امير مؤمنان ! مردم فرياد مى زنند، وا عمرا، وا عمرا ! امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «به آنها بگو كه [ به جماعت ] بخوانند» .
٦٢٠٤.تفسير العيّاشى ـ به نقل از حريز ، از يكى از راويان شيعه ، از اما: زمانى كه امير مؤمنان عليه السلام در كوفه بود ، مردم نزد ايشان آمدند و گفتند: برايمان پيش نمازى قرار ده كه در ماه رمضان ، امام [ جماعت ] ما باشد . فرمود: «نه»، و آنان را از به جماعت خواندن [نماز شب] در اين ماه ، نهى كرد. شب كه شد ، مردم شروع كردن به گفتن اين جمله: «در رمضان بگِرييد . وا رمضانا!» . پس، حارث اَعوَر ، با عدّه اى از مردم ، نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان ! مردم ، فغان بر آورده اند و از فرمان شما ناراحت اند. در اين هنگام ، امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «آزادشان بگذاريد كه بخوانند ، و هر كه را خواستند ، پيش نمازِ خود ، قرار دهند» . سپس فرمود: «و هر كس راهى غير راه مؤمنان را در پيش گيرد ، وى را بدانچه روى خود را بدان سو كرده ، وا مى گذاريم و به جهنّم مى كشانيم؛ و چه بد بازگشتگاهى است ! » .
٦٢٠٥.مستدرك الوسائل ـ به نقل از ابو القاسم كوفى ، در الاستغاثة ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، براى نماز گزاران ، خواندن نمازهاى نافله شب را در ماه رمضان به صورت فُرادا ، سنّت نهاد، و اين ، همان نمازى است كه به آن ، «تَراويح» مى گويند. بنا بر اين ، به اجماع امّت، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، اجازه به جماعتْ خواندن اين گونه نمازها را نداده است ؛ امّا چون عمر به خلافت نشست ، دستور داد كه اين نمازها را به جماعت بخوانند، و مسلمانان ، چنين خواندند و آن را از سنّت هاى مورد تأكيد ، قرار دادند و به آن ، ادامه دادند و بر اين كار ، مواظبت نمودند . در حالى كه معترف بودند كه اين كار ، بدعت است؛ امّا آن را بدعتى نيكو مى پنداشتند ... .