دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٨
در اين گونه روايات ، دو نكته قابل توجّه است : نكته اوّل ، اين كه بدعت ، از لحاظ عقلى ، جايز نيست و وارد كردن آنچه جزو دين نيست ، در دين ، نه تنها عقلاً درست نيست ؛ بلكه «شرّ الاُمور (بدترينِ كارها)» محسوب مى گردد و از اين رو ، تحريم بدعت ، نياز به دليل خاصّى ندارد ؛ زيرا عقل ، پس از قبول مبدأ و معاد و دين ، خود حكم مى كند كه جز خداوند متعال و پيامبرِ او ، كس ديگرى حق ندارد چيزى بر دين بيفزايد يا از آن بكاهد و به خدا ، نسبت دهد . نكته دوم ، اين كه تفسير نوآورى هاى ممنوع به «بدعت» ، نشان مى دهد كه معناى واژه «بدعت» ، براى مسلمانان صدر اسلام ، به قدرى روشن بوده كه نه تنها نيازى به تفسير و تبيين نداشته است ؛ بلكه واژه معادل لغوى آن ، «مُحْدَث» ، به وسيله آن تعريف مى شده است . دسته سوم ، تفسير بدعت به نوآورى در دين ، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است . در روايتى آمده : السُّنَّةُ ما سَنَّ رَسولُ اللّه ِ ، وَ البِدعَةُ ما اُحدِثَ مِن بَعدِهِ . [١] سنّت ، آن چيزى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وضع كرده باشد ؛ و بدعت ، آن چيزى است كه پس از او پديد آورده شود. اين روايت ، انواع نوآورى هاى دينى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را بدعت دانسته و ممنوع ، اعلام كرده است . دسته چهارم ، تفسير بدعت به نوآورى هايى است كه در جهت مخالف سنّت
[١] ر . ك : فصل سوم تا ششم .[٢] ر . ك : ص ٢٦٥ (برحذر داشتن پيامبر صلى الله عليه و آله از بدعت و بدعت گذار) .[٣] ر . ك : ص ٢٦٤ ح ٦٠٨٥ .[٤] عبارت «مُحدَثات الاُمور» كه در متن عربى حديث آمده ، به چيزهايى مى گويند كه نه در قرآن آمده باشد ، نه در سنّت ، و نه اجماعى بر آن شده باشد ؛ آيين نو و رسم تازه و بى سابقه در دين .[٥] ر . ك : ص ٢٤٨ ح ٦٠٧٠ .[٦] ر . ك : ص ٢٤٨ ح ٦٠٧٣.[٧] ر . ك : ص ٢٥٠ ح ٦٠٧٤.[٨] ر . ك : ص ٢٥٠ ح ٦٠٧٥.[٩] بحار الأنوار : ج ٧١ ص ٢٠٢ .[١٠] ر . ك : فتح البارى ، ابن حجر : ج ١٣ ص ٢١٢ .[١١] عبد السلام در كتابش [القواعد] گفته است : بدعت به انواع واجب و محرَّم و مندوب [مستحبّ] و مكروه و مباح ، تقسيم مى شود (ر ك : مغنى المحتاج : ج ٤ ص ٤٣٦ ، سبل الهدى و الرشاد : ج ١ ص ٣٧٠) .[١٢] چه بسا منظور شهيد اوّل ، فرموده خداوند در آيه ١٥٩ سوره بقره باشد كه : «آنان كه آنچه را كه ما از نشانه ها و هدايت فرو فرستاديم ، كتمان كردند ، پس از آن كه آن را براى مردم بيان كرديم ، خداوند و لعن كنندگان ، آنها را لعن مى كنند» (بقره : ١٥٩) .[١٣] رسمى است در داد و ستد كه قيمت را بالا مى گويند و افرادى با چانه زنى و گرفتن به اصطلاح حقّ كار چاق كنى ، اندكى از قيمت غير واقعى را كم مى كنند و به خريدار ، غالب مى كنند .[١٤] القواعد والفوائد : ج ٢ ص ١٤٤ ، بحار الأنوار : ج ٧١ ص ٢٠٣ ـ ٢٠٤ .[١٥] علّامه مجلسى ، پس از بيان معناى اصطلاحى بدعت مى گويد : با اين بيان ، باطل بودن سخن يكى از علماى شيعه كه در تبعيّت از علماى اهل سنّت گفته است : «بدعت به انواع احكام پنجگانه تقسيم مى شود» ؛ روشن مى شود (بحار الأنوار : ج ٢ ص ٢٦٤) .[١٦] براى آگاهى بيشتر در باره آراى در زمينه بدعت و مسائل مربوط به آن ، ر . ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى و دائرة المعارف جهان اسلام ، ذيل واژه «بدعت» .