اخلاق عملى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٧
خودشناسى و خودسازى آدمى از كالبدى به نام «بدن» وگوهرى به نام «نَفْس» تشكيل شده و پيدايش او با آفرينش بدن شروع مى شود و با پويش نفس دوام مىيابد و به اصطلاح «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» است.
يكى از خواسته اخلاق عملى ٢٢ خودسازى ص : ٢١ هاى بديهى و فطرى انسان ها يافتن سعادت و پرهيز از هدر دادن سرمايه هستى است. براى يافتن سعادت موعود بايد جسم و جان را شناخت و آداب سالم زيستن و آفات تباه شدن آنها را شناخت؛ شناخت بدن و ارائه دستورهاى ضرورى حفظ تقويت، بهداشت و درمان آن را علم طب، عهده دار است و بيشتر مردم نيز كم و بيش با آن سروكار دارند ولى شناخت روح و روان يا نفس ناطقه، كارى بس سترگ، طاقت فرسا، ارزنده و عالىترين شناخت است. به تعبير امير مؤمنان صلوات الله عليه:
«نالَ الْفَوْزَ الْاكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ» «١» هر كس به خويشتن شناسى دست يابد، به بزرگ ترين پيروزى نايل شده است.
همين طور خودشناسى از هر دانش ديگرى ارزنده تر است، زيرا اين، آگاهى به خويشتن است و آن، آشنايى با بيگانه، ديگر اينكه خودشناسى مقدّمه خداشناسى است كه بايستى هدف نهايى هر دانشى باشد و به تعبير آن حضرت: