اخلاق عملى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٣٩
آن حضرت بردگانى را ديد كه مشغول ميوه خوردن هستند ولى آن را نيمخور كرده و بقيه را به دور مىريزند، امام به آنان فرمود:
«سبحان اللّه! اگر شما بى نياز هستيد، عدّهاى هستند كه به اين ميوه ها نياز دارند، (اضافه را) به كسانى كه احتياج دارند بدهيد!» «١» ج- گفتار انسان كه به وسيله زبان وگفتار با ديگر انسان ها ارتباط برقرار مىكند، پيمان مى بندد، خريد و فروش مىكند، مىبخشد جنگ و صلح راه مى اندازد، ايمان و كفر او را برملا مىسازد و ... به همين دليل بايد به دقّت كنترل شود، تربيت گردد تا به ميانه روى و اعتدال عادت كند به اين معنى كه در مواقع ضرورى سخن گويد، ذكر بگويد، نصيحت كند، تعليم دهد و تعليم ببيند، از سوى ديگر يا سكوت كند يا جز حق نگويد؛ ياوه نبافد، دروغ نگويد، تهمت نزند، فتنه گرى نكند، فحش و ناسزا نگويد، سخنان كفر آميز و شرك آلود بر لب نياورد و ... به تعبير امير مؤمنان صلوات الله عليه:
«الْعاقِلُ مَنْ عَقَلَ لِسانَهُ» «٢» خردمند آن است كه زبانش را در بند كشد.
زيرا؛ «الِّلسانُ سَبُعٌ انْ اطْلَقْتَهُ عَقَرَ» «٣» زبان، درنده اى است كه اگر رهايش سازى، بگزد.
هنگام سخن گفتن نيز بايستى اعتدال و ميانه روى را مراعات كرد؛ سخن حكيمانه گفت، نصيحت مشفقانه كرد، سخن را با فصاحت و بلاغت آورد. همچنين نبايد پرحرفى كرد. چنان كه نبايد بر سر ديگران فرياد كشيد يا آنقدر آهسته سخن گفت كه شنونده به زحمت بيفتد. در قرآن مجيد مى خوانيم كه لقمان حكيم به فرزندش چنين نصيحت كرد.