اخلاق عملى

اخلاق عملى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١١٢

نتيجه بارز خودرأيى، تنها ماندن در صحنه‌هاى زندگى و مديريت است؛ چرا كه ديگران وقتى هيچ‌گونه مشاركتى در تصميم گيرى نداشته باشند، احساس مسؤوليت چندانى هم در اجراى كار از خود نشان نمى‌دهند.
نقطه مقابل استبداد رأى، مشورت و مشاركت دادن همكاران در تصميم گيرى‌هاى مديريت است. اين اقدام ارزشمند، علاوه بر زدودن تبعات خود محورى، به مدير امكان مى‌دهد كه از انديشه و عقل ديگران سود جويد و توانمندى خويش را چندين برابر كند.
اميرمؤمنان عليه السلام مى‌فرمايد:
«مَنْ شاوَرَ ذَوِى الْعُقُولِ اسْتَضاءَ بِانوارِ الْعُقُولِ» «١» هر كس با خردمندان مشورت كند، از نور خرد آنان، روشنى مى‌گيرد.
٢- رياست طلبى‌ نزد هر خردمندى، فرماندهى و اشراف بر يك مجموعه وظيفه و مسؤوليت است نه رياست و مهترى. هر مدير و مسؤولى بايد در برابر مقام مافوق، و از آن مهم تر در برابر خدا، پاسخگوى همه كارهاى انجام شده باشد. و همچنين هر انسانى بايد بر انسان ديگرى حاكم و فرمانده شود كه از نظر كمال و تخصص بر زيردستان برترى داشته و در نقايص و عيوب، منزه‌تر از آنان باشد نه اينكه با فريب و خودنمايى و برترى جويى و رياست خواهى دروغين كه نقص و رذيله است- بخواهد بر همكاران و مجموعه حاكم شودو به ناحق بر آنان فرمان براند. راستى كسى كه بر هواهاى نفسانى و تمايلات درونى خويش حاكم نشده چگونه مى‌خواهد مجموعه‌اى از انسان‌ها را رهبرى و سرپرستى‌كند؟
امام كاظم عليه السلام هلاكت و بدفرجامى رياست طلب را قطعى دانسته وفرموده‌است:
«مَنْ طَلَبَ الِّرئاسَةَ هَلَكَ» «٢» ٣- بدخلقى‌ برخوردهاى خشن و دور از نزاكت و ادب علاوه بر بى‌مقدار كردن مدير، همكاران را