مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠
مردم نقش بهسزا داشته و به سلطه جويان و استعمارگران بسيار كمك كرده است.
استاد مرتضى مطهرى قدس سره درباره بهرهجويى سياسى از اعتقاد به جبر چنين مىنويسد:
تاريخ نشا مبدا و معاد ٦٥ پاسخ به يك نياز مهم ص : ٦٥ ن مىدهد كه مسأله قضا و قدر در زمان بنىاميه مستمسك قرص و محكمى بوده براى سياستمداران اموى، آنها جداً از مسلك جبر طرفدارى مىكردند و طرفداران اختيار و آزادى بشر را بهعنوان مخالف با يك عقيده دينى مىكشتند يا به زندان مىانداختند تا آنجا كه اين جمله معروف شد: «الْجَبْرُ وَ التَّشْبيهُ امَويّانِ وَ الْعَدْلُ وَ التَّوْحيدُ عَلَوِيّانِ» جبر و تشبيه (مقصود جسم دانستن خداست) اموى و عدل و توحيد علوى هستند «١» عامل روانى: افراد تنپرور و سست عنصر كه، در زندگى، گرفتار شكست مىشوند و حاضر نيستند به اين حقيقت اعتراف كنند كه تنپرورى و اشتباههاى آنان باعث شكستشان شده است، براى تبرئه خويش، گناه را به گردن سرنوشت جبرى خود مىافكنند تا از اين راه به آرامشى كاذب دست يابند.
البته، همانگونه كه گذشت، جبرى بر زندگى انسان حاكم نيست و حتى عوامل اجتماعى نيز جبرآور نيستند؛ زيرا هر چند تأثير محيط، فرهنگ و عوامل اجتماعى و اقتصادى در انديشه و افعال انسان انكارناپذيرند، اما تصميم نهايى با انسان است افراد بسيارى بودهاند كه در برابر اينگونه عوامل، مقاومت كردهاند و تاريخ نيز جوامع متعددى را به خود ديده است كه در برابر اين عوامل واكنش نشان داده استوار مانده و شرايط را تغيير دادهاند. كسانى كه برخلاف عواملى چون تربيت، محيط اجتماعى و وراثت، شكل يافته و راه خويش را پيمودهاند، فراوانند. وجود موسى عليه السلام در كاخ فرعون و تغيير عقيده همسر فرعون، ساحران دستگاه او و يكى از نديمانش، كه به «مؤمن آل فرعون» معروف شد و همچنين انحراف و جدايى فرزند نوح از پدر، بازگشت وزراى دقيانوس از اعتقاد به خداوندى وى، كه به «اصحاب كهف» شهرت يافتند، و نمونههاى فراوان ديگر كه در