مبدا و معاد

مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨

آدمى وجود دارد و انسان مى‌تواند مايه‌هاى فطرى و ذاتى خود را شكوفا كند يا سرچشمه‌هاى پاك و زلال آن را تيره گرداند. عدالت‌خواهى نيز ريشه در فطرت انسان دارد، ولى ممكن است عوارضى پيش آيد و انسان را از آن دور سازد. ولى هيچ‌گاه گرايشهاى فطرى به كلّى از نهاد و سرشت آدمى رخت برنمى‌بندد و هرگاه غبار و پرده حجاب از آن‌ها برداشته شود، نوروفروغشان تجلى‌خواهد كرد. از اين رو، پيامبران عليهم السلام همواره دعوت خويش به خداپرستى را تكرار و يادآورى مى‌كرده‌اند تا بدين وسيله پرده‌هاى غفلت و غرايز حيوانى را از روى فطرت انسانى‌كنار زنند و انسان را به اصل خويش بازگردانند. آنان آمده‌اند تا مايه‌هاى نهفته در نهاد بشر را بيرون كشند و آشكار سازند و امانت الهى فطرتش را بارور كنند و او را به ايمانى پالايش يافته از هرگونه شرك و خرافه رهنمون شوند:
«لَمَّا بَدَّلَ اكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ الَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَاتَّخَذُوا الْأَنْدادَ مَعَهُ وَاحْتالَتْهُمْ الشَّياطينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَاقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انْبِيائَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسىَّ نِعْمَتِهِ» «١» وقتى بيشتر مردمان، پيمان خدا- بر توحيد و خداپرستى- را شكستند و حق او را به فراموشى سپردند و برايش شرك و مانند قرار دادند، شيطان‌ها آنان را از معرفت خداوند دور ساختند و از پرستش او جدايشان كردند. آن گاه، خداوند پيامبرانش را ميان مردم برانگيخت و آنان را پياپى فرستاد تا پيمان فطرى‌اش را از مردم بخواهند و نعمت فراموش شده‌اش را به يادشان آورند.
يكى از دلايل مهم فراموشى فطرت سرگرمى به ظواهر دنيا است. تماس همه جانبه انسان با جهان طبيعت و فرورفتن در زندگى مادى، اين كشش را در حجاب مى‌برد. انسان همواره تحت تأثير عوامل درونى و بيرونى است كه بر گرايش‌هاى فطرى‌اش اثر مى‌گذارند. او، از حسد، جاه‌طلبى، خودخواهى، دنيادوستى، شهوات و اميال نفسانى اثر مى‌پذيرد و خدا را فراموش مى‌كند. ولى گاه به هنگام پيشامدهاى سخت و برخورد با حوادث ناگوار سهمگين، چون بيمارى بى‌علاج، غرق شدن در آب و سقوط هواپيما، اميدش از ديگر موجودات به كلى قطع مى‌شود و شعله درونى و كشش فطرى‌اش آشكار