مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
بهعنوان مثال، اگر تعادل نيروى جاذبه و گريز از مركز كره زمين، از ميان رَوَد و يكى بر ديگرى چيره شود، زمين بهسوى خورشيد جذب و نابود مىشود يا از مدار خود بيرون مىرود و در فضاى بيكران، سرگردان و نابود مىگردد.
معناى اصطلاحى عدل، مراعات حقوق ديگران است كه نقطه برابر آن، ظلم است؛ يعنى حق ديگران را پايمال كردن. در رعايت عدل بايد استحقاقها و اولويّتها در نظر گرفته شود و هر صاحب حقى به آنچه حق و شايسته اوست، برسد. اگر استحقاقها و اولويتها مساوى باشند، مراعات عدالت به اين است كه پاداش آنها مساوى باشد و اگر استحقاقها و اولويتها متفاوت باشند، عدالت با پاداش متفاوت آنها حاصل مىشود. براى مثال، رعايت عدالت ميان دانشآموزان يك كلاس به اين نيست كه در آزمون به همه آنان نمرهاى مساوى داده شود، عدالت ميان دو نفر كارگر به اين نيست كه به هر دو مزدى مساوى پرداخت شود، بلكه عدالت به اين است كه به هر دانشآموزى به اندازه معلوماتش، نمره و به هر كارگرى به مقدار كار و زحمتش، مزد داده شود.
عدالت خداوند در سه مرحله «تكوين»، «تشريع» و «جزا» جريان دارد. خداوند، هم در تكوين و آفرينش اشيا، استحقاق و ظرفيت آنها را مراعات نموده، هم در تشريع و قانونگذارى، تاب و توان افراد را لحاظ مىكند و هم در جزا، آنچه را سزاى نيك و بد عمل افراد است به آنان مىدهد.
عدل در تكوين خداوند، هر موجودى را در جاى شايسته و بايستهاش قرار داده و آن درجه از وجود و كمال را كه استحقاق دريافتش را داشته، به او عطا كرده است. در آياتى از قرآن مجيد به آفرينش جهان، براساس عدل اشاره شده است. از آن جمله است آيه زير:
«وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ» «١»