مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١
فرا رسيده است و مىتوانند فارغ از محروميتها و محدوديتها، در جوار رحمت الهى به نعمت لقاى معبود خويش در بهشت رضوان نايل آيند. از شادى و شعف، سيمايشان برافروخته مىگردد و از نتيجه كوشش و تلاش خود در دنيا، راضىاند و به مقامهاى عالى راه مىيابند:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْيِها راضِيَةٌ فِى جَنَّةٍ عالِيَةٍ» «١» چهرههايى در آن روز شاداب و باطراوتند و از سعى و تلاش خود خشنودند، در بهشتى عالى جاى دارند.
اما گروه ديگر، رخسارشان در هم شكسته و ذلت بار است و در رنج و مشقت خواهند بود:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ» «٢» چهرههايى در آن روز خاشع و ذلت بارند، آنها كه پيوسته عمل كرده و خسته شدهاند (و نتيجهاى عايدشان نشده است).
اين گروه كه از دنيا جز روى گردانى از حق، عناد، نفاق، گمراهى و ستم توشهاى براى خود نياوردهاند، چهرههايى سياه و پوشيده از اندوه و خوارى دارند.
آنگاه كه فرياد سهمگين قيامت برآيد، انسان از برادر و پدر و مادر و زن و فرزندش مىگريزد؛ روزى كه هر كسى گرفتار كار خويش است. چهرههايى در آن روز درخشان و فرحناك است و چهرههايى، گرد اندوه و خاك مذلّت، آنها را پوشانيده است. اينان، كافران و گناهكارانند:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ اولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ» «٣» چهرههايى در آن روز گشاده و نورانى است، خندان و مسرور است، و صورتهايى در