مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨
تَوَفَّنى اذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيْراً لى» «١» پروردگارا! به علم غيبت و قدرتت بر خلق سوگندت مىدهم، تا آن گاه كه زندگى را برايم بهتر مىدانى مرا زنده بدار و هر گاه مرگ را برايم بهتر مىدانى، مرا بميران.
پس، زندگى دنيوى در جهانبينى اسلامى، پسنديده است، ولى همواره به عنوان فرصتى براى نيل به رشد و كمالى بيشتر. حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«انَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ انْ انْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ» «٢» اگر عمرت را در راه اطاعت پروردگارت سپرى كنى، مايه خوشبختى توست.
البته، گاه مرگ بر زندگى ترجيح مىيابد؛ يكى آن گاه كه آدمى در برخورد با نامردمىها و فشارهاى شديد روحى آرزوى مرگ مىكند، و ديگر در جايى كه مرگ، موجب كمال بيشترى است؛ مانند شهادت. اگر آرزوى مرگ در سخنان بزرگان دين آمده، بيشتر در اينگونه شرايط بوده است. امام حسين عليه السلام هنگام حركت بهسوى عراق فرمود.
چه بسيار در اشتياق ديدار رفتگانِ خاندان خود هستم؛ همانند اشتياقى كه يعقوب به ديدار يوسف داشت. «٣» اصحاب و شيفتگان اهل بيت عصمت عليهم السلام نيز اينگونهاند. بُرَيْر بن خضير همدانى، كه از اصحاب با وفاى سيدالشهدا عليه السلام بود، هنگامى كه به لقاى پروردگار و فردوس و شهادت يقين كرد، از خوشحالى، مزاح و شوخى مىكرد با اينكه هيچگاه اهل مزاح نبود. «٤»