مبدا و معاد

مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥

درس دوم: خداشناسى فطرى‌ «فطرت»، كه در زبان فارسى با واژه «سرشت» برابر است، در اصل از ريشه «فَطَرَ» به معناى خلقت و ابداع (: آفرينش بدون سابقه) است. بنابراين، فطرت برگونه‌اى خاص از خلقت دلالت دارد كه با ويژگى‌هايى همراه است. اين ويژگى‌ها اكتسابى نيستند و براى برخوردارى از آن‌ها نيازى به تعليم و تعلم نيست و ديگر آن كه در همه انسان‌ها يافت مى‌شوند و اگر در برخى به ظهور نرسند، به دليل موانعى است كه بر سر راه آن‌ها پديد مى‌آيد.
فطرت انسان داراى دو جنبه است: يكى شناخت (: بينش) و ديگرى، خواسته‌ها (: گرايش‌ها). فطرت انسانى درباره خداوند به هر دو جنبه بازمى‌گردد و از اين رو، انسان داراى فطرت خداپرستى و خداشناسى است.
١- فطرت خداپرستى‌ گاهى مى‌گويند كه «خداجويى» و «خداپرستى» فطرى است؛ بدان معنا كه يكى از گرايش‌هاى انسان، توجه به خدا و جست و جوى اوست. گواه بر اين حقيقت آن است كه انسان‌ها در طول تاريخ، همواره در جست و جوى خدا بوده‌اند و اختلاف‌هاى نژادى، جغرافيايى و فرهنگى نيز او را از اين جست و جو بازنداشته‌اند. گرچه هميشه كسانى خواسته‌اند او را از گرايش به جهان غيب و كرنش در برابر خداوند بازدارند، اما در اين راه موفق نبوده و شكست خورده‌اند. جامعه‌شناسان نيز در تحقيقات خود، به اين نتيجه رسيده‌اند كه زندگى بشر در طول تاريخ، همواره با دين و اعتقاد به خدا همراه بوده است.
«پرستش» به‌معناى خضوع، عبوديت و اظهار عجز و نياز به پيشگاه خداوند است.
انسان با فطرت خود درمى‌يابد كه اين جهان بى‌كران، بدون تكيه بر وجودى بى‌نياز،